ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

467

قصص الانبياء ( فارسى )

خانهء كعبه را طواف كردم . ديگر از پس نماز خفتن سخن دنيا نگفتم . سديگر پيش از نماز ديگر چهار ركعت نگذاشتم . و گويند چون اجلش فراز رسيد وزير را بخواند و گفت در ديوان بنگر تا چند كس كشته‌ام ؟ نگاه ] a 232 [ كرد چهل هزار سوار و سى هزار غلام از آن خويش كشته بود . وزير گفت غم مخور كه همه را بحجّت كشتى . حجّاج گفت اگر روز قيامت امير من باشم و وزير تو ، چنين بود . و گويند در حال نزع مادرش بر بالين او نشسته بود و مىگريست . حجّاج گفت مرا مىگرى ؟ گفت آرى ، ندانم كه خداى تعالى با تو چه كند ! گفت اگر كار من به تو ماند چه كنى ؟ گفت ترا عفو كنم . حجّاج سه بار بخداى سوگند خورد كه خداى هزار بار از تو مهربان‌ترست . گويند چون او بمرد هيچ‌كس نيامد كه او را دفن كند . كنيزكى داشت چون آن حال بديد بر بام آمد و اين چند بيت بگفت : اليوم يرحمنا من كان يرهبنا * اليوم نتبع من كانوا لنا تبعا اليوم نخضع للاقوام كلّهم * اليوم يرفع منّا الحزن و الجزعا اللّه برّ « 1 » كريم ماجد صمد * لو شاء يغفر للحجّاج ما صنعا

--> ( 1 ) - متن : برى .