ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
463
قصص الانبياء ( فارسى )
شوى بر حكميتى فرمود ، قوله عزّ و جلّ : ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ « 1 » . الايه . و اندر جراحتها گفت : وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ « 2 » . و گفت ترا از بهر آن فرمودم بحكمى كه رسول عليه السّلام گفته بود كه عثمان را بكشند . على بنزديك وى رفت و گفت كشندهء عثمان را سوى من فرستيد . ايشان گفتند ما همه كشتيم . على گفت هركه بكشت برخيزيد . همه برخاستند . پس گفت هركه بكشته است بنشيند همه بنشستند . على ياران خويش را گفت من شنيدم از رسول عليه السّلام كه گفت اگر همهء خلق اولين و آخرين گرد آيند بر كشتن مؤمنى بر همه كشتن واجب آيد ، و گفت دهيدشان . شمشير درنهادند و همه را بكشتند ] a 032 [ تا ازيشان صدوهفتاد تن بماند . و رسول على را گفته بود بفلان سال و بفلان ماه بفلان روز ترا محنتى برسد و على تاريخ آن نبشته بود . چون آن شب بيامد على در خانه رفت تا صبح اوّل در محراب بيستاد ، و عبادت مىكرد . چون صبح بدميد گفت الحمد للّه كه امشب بسلامت بر ما بگذشت ، و برخاست و به مسجد آمد تا نماز كند . يافت يكى را در محراب خفته ، بانگشت پاى او را بجنبانيد و گفت : الصّلوة . و آن ملعون عبد الرّحمن ملجم بود و بكشتن على آمده بود . از جاى برخاست و دشنهء در شكم او زد و على ازين جهان بيرون رفت ، در روز آدينه هفده روز گذشته از ماه رمضان . سال بچهل بود ، اين منازعت كه افتاد از خلافت او يك سال بود و ولايت او چهار سال و نه ماه بود . و گفتهاند هفت سال . چون با وى بيعت كردند ماه ذى الحجّه بود .
--> خلق هفت آسمان و زمين گرد آيند بكشتن مؤمنى بر همه واجب آمد كشتن . على گفت ، دهيد . شمشير درنهادند و ازيشان مىكشتند تا ازيشان صدوهفتاد تن بماند . . . ( و از اينجا ببعد متن اصلى به خط كاتب اصلى است - سطر 8 همين صفحه ) ( 1 ) - المائدة 105 ( 2 ) - المائدة 44