ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
454
قصص الانبياء ( فارسى )
الباب ؟ كيست بر در ؟ گفت مردى اعرابيم از راه در « 1 » آمدهام مىخواهم كه ] a 522 [ رسول را ببينم . عايشه گفت يا اعرابى امروز روز بار نيست كه رسول بيمار است . رسول گفت يا عايشه در بگشاى كه او اعرابى نيست كه او ملك الموت است اين حرمت كه مىدارد براى ماست و اگر نه او تواناست كه از هر كدام راه خواهد درآيد . عايشه گريان شد برفت و در بگشاد . ملك الموت درآمد و سلام كرد و گفت يا سيّد كونين و عالمين ملك تعالى مىگويد اگر فرمان باشد آن روح پاك از آن سيّد پاك بردار . يا سيّد ، ملكوت هفت آسمان همه پر در پر گذاشتهاند و بنظارهء جان تو ايستادهاند ، و حور - العينان بر كنگرههاى بهشت منتظر جان تواند ، چه مىفرمايى ؟ رسول گفت يا عزرايل ساعتى توقف كن تا برادر من جبريل بيايد . در ساعت جبريل بيامد با هفتاد هزار فريشته از كرّوبيان و گفت ، يا سيّد الفراق الفراق ، من فرقة الاحباب . رسول گفت يا جبريل مرا از حال امّت آگاه كن . جبريل برفت و باز آمد ، و گفت يا سيّد ملك تعالى مىگويد دل خوش دار و مشغول مدار كه نگاهدارندهء ايشان منم كه تنشان به لباس اسلام آراستهام ، و دلشان بنور معرفت پيراستهام و از دام شيطان نگاه داشتهام ، و بر درگاه خود خويششان « 2 » بازداشتهام ، و نثار رحمت بريشان بارانم ، و بدر مرگ آواز بشارتشان بشنوانم ، و بگورشان وسعه و روضه رسانم ، و در عرصات امان و مهلت « 3 » دهم ، و از دوزخشان راحت ] b 522 [ و نجات دهم ، و از عذاب چشيدنشان برهانم ، و بهشت عدن مقام ايشان گردانم و بمائدهء خلدشان بنشانم ، و لقاى خويش ايشان را ارزانى فرمايم ، و بدين صفت آراسته به تو باز رسانم . رسول گفت يا جبريل مرا اين خود بسنده است . آنگاه ملك الموت را گفت : ارفع روحى . فرمان ملك تعالى بران . ملك -
--> ( 1 ) - از راه دور آمدهام . ( 2 ) - ظاهرا كلمهء ( خود ) زائد است . ( 3 ) - سهولت .