ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
448
قصص الانبياء ( فارسى )
قصهء صدوهفتم غزو تبوك و آن آن بود كه رسول صلوات اللّه عليه بسال نهم با ياران بيرون آمده بود و وقت تموز بود . سه هزار مرد بودند از گرسنگى و تنگى نفقه ايشان را رنج بسيار رسيد تا اشتران را بكشتند و شكمهاشان پاك [ مىشستند ] و آب آن مىخوردند ، تا بخاطر بعضى بگذشت كه مگر دين اسلام حق نيست . خداى تعالى مر رسول را خبر كرد : لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ « 1 » . و نيز بعضى گويند بدان مراد برسيدند و بسلامت بجاى خويش بازآمدند . و چنين گويند چون رسول صلى اللّه عليه و سلم هجرت خواست كردن ياران را پراكنده كرد بشهرها . جعفر الطيّار را با تنى چند پيش نجاشى فرستاد ملك حبشه ، و ايشان مقام كنان آهسته مىرفتند چون حرب نخستين ببود « 2 » چنان كه ياد كرديم كه از كافران چند كشته شدند و چند اسير شدند . كافران مكّه عمرو بن العاص را و تنى چند را هديهاى بسيار دادند و بسوى نجاشى فرستادند و نامه نبشتند بسوى او كه ما اول كسيم از ناصحان تو . بدانكه در ميان ما مردى پيدا آمده است و دينى نوآورده است بخلاف دين ما ، و خدايان ما را دشنام مىدهد ، و تنى چند را از ما بگرفت بايد كه ملك آن تنى چند را كه بنزديك او آمدهاند بگيرد و پيش ما فرستد تا ما كينهء خويش ازيشان ] a 222 [ بستانيم . و نامه بعمرو بن العاص دادند ، او برخاست و به راه جبل برفت ، و بسه ماه آنجا شد . و جعفر طيّار رضى اللّه عنه بسه سال برفت . عمرو بن العاص پيش نجاشى درآمد و نامه به دو داد . چون نجاشى آن نامه را بخواند گفت اين كسان بنزديك ما نيامدهاند . اگر بيايند آنگاه بنگرم تا
--> ( 1 ) - التوبه 117 . ( 2 ) - چون حرب نخستين بشد .