ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
438
قصص الانبياء ( فارسى )
شرط كردم . سهيل گفت برين قبالهء بكن « 1 » . رسول عليه السّلام مر على را فرمود كه قبالهء بنويس . على بنبشت : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . سهيل گفت ما رحمن ندانيم مگر مسليمهء « 2 » كذّاب را . رسول گفت يا على پاك كن و چنان نويس كه او مىگويد . على را ناخوش آمد ، و ليكن بفرمان رسول پاك كرد و نبشت : اين صلح نامهء است از محمّد رسول اللّه . سهيل گفت ما ترا رسول ندانيم . رسول على را گفت اين نيز پاك كن . پاك كرد . بنوشت : ] a 612 [ اين صلحنامهء است از محمّد بن عبد اللّه با سهيل بن عمرو . و عهدنامه نبشت . آنگه رسول گفت كى رود از شما و اين هدى را بخش كند ؟ و بسوى [ عمر ] نگاه كرد . عمر برخاست و گفت يا رسول اللّه تو دانى دشمنانگى ايشان با من ، و خشم من بريشان . عثمان را فرست كه او مردى حليم است و در مكّه قرابات بسيار دارد . رسول عثمان را بفرستاد . اهلبيت عثمان گفتند در بگشاييم تا خانه را زيارت كنى . عثمان گفت معاذ اللّه كه من خانه را زيارت كنم بى رسول خداى ، كه او زيارت نكرد . خبر درافتاد بلشكرگاه پيغامبر كه عثمان را بكشتند . ياران خواستند كه سهيل را بكشند . عثمان را ديدند كه مىآمد . پس ياران ماهى بحديبيه بودند و رسول منادى فرمود كه بحرم درآييد و اشتران را قسمت كنيد و سرها را نيز بستريد . ياران را از آن حكم پيغامبر آزار آمده بود ، نكردند . رسول غمناك شد و بخيمه آمد . امّ سلمه گفت يا رسول اللّه چرا غمناكى ؟ گفت چنين فرمودم و ياران نكردند . امّ سلمه گفت زيرا كه دل ياران غمناك است كه اميد حج داشتند و نتوانستند كردن . ليكن تو برو ميان لشكر و حلق بيار تا ياران ترا ببينند ، همه چنان كنند . رسول صلّى اللّه عليه چنان كرد . ياران چون آن بديدند
--> ( 1 ) - قبالهء ده . ( 2 ) - كذا . و در همه متون تاريخى : مسيلمه .