ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

431

قصص الانبياء ( فارسى )

نوحه مىكردند و هيچ‌كس بر حمزه نوحه نمىكرد . رسول گفت اگر حمزه را نيز كسى بودى بر وى بگريستى . زنان ] a 212 [ چون اين سخن از رسول خداى بشنيدند همه گرد آمدند . و بر حمزه نوحه كردن گرفتند ، و آن رسم در ميان ايشان بماند تا اكنون هر كرا كه در مدينه كسى بميرد اول بر حمزه گريند آنگاه بر كشته و مردهء خويش . قصهء نود و هشتم حرب خندق در قصّه آمده است كه كافران مكه ابو الاعور السلمى و عكرمة بن ابى جهل و ابى سفيان بن حرب ناگاه با پانزده هزار مرد گرد بر گرد مدينه فرود آمدند . رسول با ياران مشورت مىكرد كه چون بايد كرد . سلمان فارسى گفت گرد بر گرد مدينه خندقى بايد كندن كه رسم ما چنانست . رسول گفت صوابست . و گرد بر گرد مدينه خندق فرمود كندن ، و رسول نظاره ميكرد . شخى پديد آمد چنان كه هيچ چيز برو كار نمىكرد . رسول صلوات اللّه عليه آب خواست و بر آن شخ ريخت و گفت بسم اللّه ، شخ ريگ شد . سلمان گويد كه من بر كنار خندق ايستاده بودم رسول را ديدم عليه السّلام كه فرود آمد و ازارى بر ميان بست و خود زدن گرفت . بهر زخمى كه بزدى نورى از ميان كتفش برآمدى چنان كه بدان نور بسيار شهرها ديدم . رسول را گفتم . رسول گفت آن همه شهرها گشاده شود مر امّت [ را ] . و كفار از آنجا مقهور و خايب بازگشتند .