ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

413

قصص الانبياء ( فارسى )

بميرد مهترى قريش محمّد را دهيم . چون رسول خلق را دعوت كردن گرفت . نخستين كسى كه او را اجابت كرد از مردان ابو بكر بود و از كودكان على « 1 » و از زنان خديجه . و رسول گفت صلى اللّه عليه و سلّم هيچ‌كس نبود ، كه او را دعوت كردم الّا كه او را استادى بود « 2 » مگر ابو بكر را كه او را هيچ درنگ نبود . و آن چنان بود كه چون جبريل عليه السّلام او را گفت برو و خلق را دعوت كن . رسول گفت كه مرا كى استوار دارد كه همه خلق بت‌پرستند ؟ گفت اول كسى كه ترا پيش آيد ترا راست‌گوى دارد . و اول كسى كه رسول را صلوات - الرّحمن عليه پيش آمد ابو بكر بود رضى اللّه عنه . چون رسول را پيش آمد ، در روى رسول نگاه كرد نورى ديد در روى او بيشتر از آنكه پيش ديده بود دانست كه به دو وحى آمده است . رسول او را گفت كه يا ابا بكر به من وحى ] a 202 [ آمده است . ابو بكر گفت صدقت ، راست ميگوى . رسول گفت يا ابا بكر بچه دانستى كه من راست مىگويم ؟ گفت بدانكه در روى تو نگرستم نورى ديدم زيادتر از آنكه هر روز ديده بودم . دانستم كه به تو وحى آمده است . پس هر دو به خانه بازگشتند . در راه على او را پيش آمد . رسول او را دعوت كرد . على گفت بروم و از پدر دستورى خواهم . سه گام برفت . پس بازگشت و ايمان آورد . « 3 » رسول بخانهء خديجه درآمد و گفت يا خديجه به من وحى آمد ايمان آر . خديجه در حال بگرويد .

--> ( 1 ) - در تاريخ « السيرة لابن هشام » كه باتفاق از كتب بسيار معتبر است مردانى كه در وهلهء نخست اسلام را پذيرفته‌اند بدين ترتيب شماره شده‌اند : 1 - على . 2 - زيد بن حارثه 3 - ابو بكر . . . ( 2 ) - ايستادى بود . - كه نه وى انديشيد و نه ايستاد . ( بيا ) ( 3 ) - اين روايات درست نيست و بر خلاف متون كتب معتبره است : ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم كان اذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مكة ، و خرج معه على بن ابى طالب مستخفيا من ابيه ابى طالب ، و من جميع اعمامه و سائر قومه فيصليان الصلوات فيها . . . ( السيرة النبويه ص 263 چاپ مصر 1355 جلد اول ) .