ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
21
قصص الانبياء ( فارسى )
ارش باز آمد . پس از آن چندان بگريست كه دريا پر گشت « 1 » . و در خبر است كه از گريستن او آب از چشم او چندان « 2 » گرد آمدى كه وحوش و طيور بيامدندى و بخوردندى ، و گفتندى آب باران و چشمه و رود بخورديم ازين خوشتر هيچ آب نديدهايم . آدم بشنيد پنداشت كه سخره همىكنند بر وى ، گفت اى بار خدايا بيك زلّت كه از من بوجود آمد وحوش و طيور بر من سخره همىگويند « 3 » . [ ملك تعالى بآدم وحى فرستاد كه يا آدم ايشان راست همى گويند كه من ] « 4 » هيچ آبى خوشتر از آب چشم عاصيان نيافريدهام . و گفتهاند اين گياههاى خوش چون سنبل « 5 » و زعفران و عود و آنچه بوى ماند « 6 » كه از هندوستان آرند اصل آن آب چشم آدم است . پس آدم گفت اى جبريل چه كنم تا حق تعالى از من خشنود شود ؟ جبريل گفت حق تعالى مىفرمايد بنا كردن كعبه . برو ، يا آدم آنجا كه تخت تو بود و بدآنجا نشسته بودى ، ] b 9 [ خشنودى من طلب كن كه آن جاى را اختيار كرد و به خود اضافت كرد . اكنون برو و مرا آنجا خانهء بنا كن تا عبادتگاه فرزندان تو بود ، و آن سنگ كه از بهشت بيرون آوردهء در ركن خانه بنه . و در اخبار چنين است كه چون آدم عليه السّلام از بهشت بيرون آمد پنج چيز با وى بود : يكى عصاى موسى عليه السّلام و سبب آن بود كه تا در بهشت بود و نعمتهاى بهشت مىخورد بهيچگونه رنج بوى نرسيد ، چون آن يك دانه گندم بخورد بدندانش درماند بخلالش حاجت آمد ، از شاخ مورد بشكست و خلالش همىكرد ، چون آن حال پيش آمد آن با وى بماند و ازو ميراث ماند بفرزندانش از پيغامبر
--> ( 1 ) - دريا گشت ( 2 ) - چندانى ( 3 ) - كنند ( 4 ) - عبارت ميان دو قلاب از نسخهء ديگر است ( 5 ) - سنبل و قرنفل ( 6 ) - و نحوهم