ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
20
قصص الانبياء ( فارسى )
او را ملامت نتوان كرد . از ملامت كردن باز ايستادند . آدم از حلّه جدا ماند ، غمگين شد ، و گفت يا رب زينهار . از ملك تعالى فرمان رسيد : أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما ؟ « 1 » الاية . نه من گفته بودم شما را كه از آن درخت مخوريد . اكنون برويد از بهشت . آدم و حوّا و ابليس و طاوس و مار همه يكديگر را دشمن شدند . قوله تعالى : وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ . « 2 » الاية . قصهء هفتم بيرون آمدن آدم از بهشت پس آدم بيامد و برگ انجير بگرفت و خويشتن بپوشيد و حوّا نيز همچنين كرد ، و همه به زمين افتادند پراكنده . آدم بسر نديب افتاد و حوّا ] a 9 [ بجدّه و طاوس بمرغزار هند ، و مار بكوه سر نديب . همه گريان و زارىكنان . پس آدم دويست سال بگريست و طعام و شراب نخورد ، و حوّا نيز همچنين ؛ تا آنگاه كه آدم سجده كرد و چهل سال سر از سجده برنياورد ، تا آنگاه كه حق تعالى جبريل را بفرستاد كه يا آدم سر از سجده بردار كه خداى تعالى توبهات پذيرفت و عفو كرد . آدم گفت يا جبريل چهكنم برهنه و گرسنه و ضعيف شده ، مرا فرمان چيست تا من آن كنم كه از من خشنود گردد . و گفتهاند چون از بهشت بيرون آمد چندان دراز بود كه سرش به آسمان بسود و بقول كلبى بابر مىبسود . عبد اللّه بن عبّاس گويد رضى اللّه عنهما اصلعى سر فرزندان آدم از آنست . و كلبى گويد فريشتگان آسمان دنيا بخداى عزّ و جلّ بناليدند از بلندى بالاى او . خداى تعالى جبريل را بفرستاد تا پرى بر سر او بماليد . آدم به شصت
--> ( 1 ) - الاعراف 22 ( 2 ) - الاعراف 24