ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

390

قصص الانبياء ( فارسى )

إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ . « 1 » و در تفسير نامهاشان پديد كرده است ، يكى تومان و ديگر راكوس « 2 » سديگر شمعون ، و يك سال در آن شهر دعوت ميكردند كس بديشان نگرويد و ناسزاشان مىگفتند . روزى غوغا گرد آمدند تا ايشان را بكشند . اين خبر بحبيب نجّار رسيد ، او بيامد تا ايشان را منع كند . ايشان گفتند پاى اين پيغامبران بر ما شوم آمد . قوله تعالى : إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ . « 3 » ايشان گفتند : طائِرُكُمْ مَعَكُمْ « 4 » گفتند اين شومى گناه شماست كه بدون خداى تعالى چيزى ديگر مىپرستيد ، اگر از اين بازگرديد شما را بهتر آيد . قصد هلاك ايشان كردند . حبيب نجّار از كرانهء شهر بيامد تا ايشان از ان باز دارد . قوله تعالى : وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى . « 5 » گفت يا قوم مرين پيغامبران را متابعت كنيد و ايشان را ميازاريد . ايشان گفتند تو ايشان را متابع شدهء ؟ گفت آرى . گفتند تو مردى غريبى و ما ترا براى غريبى حرمت مىداشتيم اكنون تو با ايشان يكى شدهء ! پس بگرفتندش و مىزدندش تا همه آلت وى از زير او بيرون آمد . آنگاه خداى تعالى اهل آن شهر را ببانگ جبريل عليه السّلام هلاك كرد ، و آن سه حوارى عليهم - السّلام برستند و بشهرى ديگر ] a 981 [ شدند و گويند از حواريان هفت تن مانده بودند بر دين عيسى عليه السّلام . قصهء هشتاد و هشتم اصحاب الاخدود در قصّه آمده است كه ملكى بود از يمن نامش زرعه ، برخاست و به زمين حجاز آمد و هرچه كليسيا بود ويران كرد و چليپا بشكست و خلق را بدين جهودى

--> ( 1 ) - يس 14 ( 2 ) - اين دو نام در تفسير ابو الفتوح چنين است : توصان و مالوس . ( 3 ) - يس 18 ( 4 ) - يس 19 ( 5 ) - يس 20