ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

385

قصص الانبياء ( فارسى )

است ، و بدان جهان رفيق تو بود . آنگاه بيامد و مريم مجدلانى را زيارت كرد و او را مژده داد و حواريان را بخواند و گفت مرا باسمان بردند و نتوانستمى شما را بدان وقت وصيتى كردن ، كه عبادت چون بايد كردن . اكنون وصيت من نگاه داريد و بدانيد كه اين جهانيست گذرنده و ناپايدار و آن جهانيست باقى و پاينده . دست ازين جهان بداريد و كار آن جهان بسازيد ، و دست از خصومتها بداريد ، و با خلق جنگ مكنيد ، و اگر كسى طپانچه بر روى شما زند ديگر جانب پيش بداريد و بمكافات آن مشغول مشويد ، و اگر كسى با شما يك فرسنگ صحبت كند شما با وى دو فرسنگ صحبت كنيد ، و اگر ستم‌رسيدهء از شما يارى خواهد او را يارى دهيد ، و خلق را از معصيت پرهيز فرمائيد ، و از آزار خلقان دور باشيد كه من اكنون باسمان همىشوم و به آخر الزمان باز فرود آيم . و شما امشب كه بخسبيد فردا هر دو تن خويشتن را بدروازهء شهرى يابيد و به زبان ايشان سخن گوييد . آنگاه خلق را بطاعت خداى فرماييد ، و هر رنجى كه از آن بشما رسد صبر كنيد . و خود ناپديد شد ، و خداى تعالى او را دو پر داد از نور ، و طعام و شراب ازو بريده كرد و با فريشتگان به آسمان شد . و گويند مريم پس از آنكه عيسى عليه السّلام به آسمان شد شش ماه ديگر بزيست . پس حواريان بشب در آن كوه عبادت مىكردند . چون وقت سحرگاه بود به سجده در خواب شدند ، چون بيدار شدند هر دو تن خود را بر در شهرى يافتند و زبان ايشان آموخته . و گويند كه عيسى گفته بود كه نشان اين كار آنست كه امشب فريشتگان از آسمان بيايند با روشنائيها و مر شما را بدان شهر راه نمونى كنند ، بهر شهر كه بايد . و ترسايان مر آن شب را در جملهء سال بزرگ دارند . و شما ايشان را پند دهيد ، و ايشان را بخداى خوانيد و بانجيل و