ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
382
قصص الانبياء ( فارسى )
ميان ايشان كشته شد . چون عيسى عليه السّلام آن بديد غمناك شد و دانست اين از آنست كه بخواست و اختيار ايشان بود . قصهء هشتاد و ششم رفع عيسى عليه السّلام به آسمان و در قصّه چنين آمده است كه چون عيسى عليه السلام آخر عمرش بود . ببيت المقدس باز شد . جهودان قصد كشتن او كردند و آن ملك را كه در آن زمانه بود با خود يار كردند و گفتند كه اين عيسى بر هر كسى دعا مىكند تا هلاك مىشود . تدبير هلاك وى مىكردند . خبر بعيسى رسيد در خانهء پنهان شد . بعضى گويند كه حواريان با وى بودند . پس جهودان خبر يافتند كه او كجاست . بيامدند او را بگرفتند و خواستند كه « 1 » بكشند ، و خداى تعالى جبريل را عليه السّلام بفرستاد تا بيامد و او را از ميان ايشان برداشت و باسمان برد . و بعضى گويند مردى بود نام وى سطوس خبر يافته بود كه عيسى كجاست و در كدام خانه است ، بطلب او بدان خانه درآمد ، وى را نيافت ، خواست كه بيرون آيد خداى تعالى شبه عيسى بر وى افكند ، بيرون آمد ] b 481 [ و گفت عيسى را نمىيابم . ايشان گفتند چگونه كه تو خود عيسيى . پس او را بگرفتند و بدار كردند . چون كشته شد ايشان گفتند اگر اين عيسى بود يار ما كجاست ، و اگر يار ما بود عيسى كجاست ، و به شك افتادند و بعضى گويند اين يار ايشان ينفوع « 2 » نام بود . و بعضى گويند در بنى اسرايل جوانى بود مهتر ايشان . وى بطلب عيسى در
--> ( 1 ) - كش ( 2 ) - سبوع . ( ن )