ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

17

قصص الانبياء ( فارسى )

جواب - روا نبودى زيرا كه از وى فرزندان خواست بودن ، بعضى كافر و بعضى مسلمان ، همه در پشت وى بودند و بهشت جاى كافران نبود . پس سبب كرد بيرون آمدن را تا كافران « 1 » جدا گردد از مؤمن ، آنگاه باز ببهشت برد مؤمنان را و كافران را بدوزخ فرستد ، تا فرق باشد ميان دوست و دشمن . سؤال - چون حال چنين بود ، چه حكمت بود ] b 7 [ ببهشت بردن ؟ جواب - زيرا كه ملك تعالى خواست كه بهشت بوى و فرزندان وى دهد تا مؤمنان را رغبت زيادت شود در طمع بهشت ، و كافران را حسرت زيادت شود بر نايافتن بهشت . و لطيفه در اين آنست كه حق تعالى حكم كرده بود در ازل كه تن و مال مؤمن را بخرد ببهشت . قوله تعالى : إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ « 2 » . الاية . و ناديده بيع روا نباشد . ببرد تا بديد ، و باز دلال را ديگرباره ببرد تا بيع درست آيد . و ديگر حكمت آنست كه فريشتگان گفتند كه بهشت بكردار توان يافت و اعمال ما بيشتر است از آدميان ، بهشت ما را بود . ملك تعالى آدم را ببهشت برد بىعملى « 3 » تا خلق بدانند كه بهشت بفضل وى توان يافت نه به عمل خويش . دليل بدان كه آن درخت سبب بود بيرون آمدن آدم را . سؤال - چرا فرمود تا تخت آدم را پيش آن درخت بنهادند كه نهى كرده بود از آن ؟ جواب - بر طريق لطيفه ، زيرا كه آدم همه نعمت در بهشت بديد و هيچ چيز او را از درخت گندم خوشتر نيامد تا از خداى سبحانه و تعالى بخواست كه اى بار خدايا اين درخت مرا بخش تا خاص من بود . گفت بخشيدم . و آنگاه گفت درخت ترا ، و ليكن « 4 » ازو مخور . گفت بچه بخشيدى كه منع ميكنى ؟ گفت كه تو مهمانى كريم و من ميزبانى كريم ، روا نبود كه بر مايدهء كريمان نان خويش خورند

--> ( 1 ) - تا كافر ( 2 ) - التوبة 111 ( 3 ) - ببىعملى ( 4 ) - و الا