ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
362
قصص الانبياء ( فارسى )
بود و كنيتش ابو كرب . او را اسعد بن كرب گفتندى ، و اصل او از يمن « 1 » بود ، و از آنجا بيرون آمد ، و تبع او بسيار شد ، و شهرها بگرفت ، و بهر شهرى عاملى بر پاى كرد . و قصد مدينه كرد ، بيامد ، و مدينه بگرفت ، و پسر خويش بر ايشان امير كرد و بازگشت . ايشان گرد آمدند و پسر او را بكشتند و خبر به دو رسيد باز گشت و نزديك مدينه فرود آمد ، و با ايشان حرب كرد و گفت نروم تا مدينه را ويران نكنم . و هر شب اهل مدينه او را طعام فرستادندى و ستوران او را علف فرستادندى او تعجب كرد از سخاوت ايشان . و همچنين چندگاه حرب مىكردند تا روزى جوانى چند از فدك بيامدند پيش او ، و او را گفتند ازينجا بازگرد كه تو مدينه را ويران نتوانى كرد كه اين جاى پيغامبريست كه به آخر الزمان بيرون مىآيد و مولود [ او ] بمكّه بود و هجرت كند بمدينه . چون او اين سخن بشنيد از آنجا بازگشت و بوقت بازگشتن بيتى شعر بگفت . شهدت على احمد انّه * رسول من اللّه بارى النّسم فلو مدّ عمرى الى عمره * لكنت وزيرا له و ابن عمّ « 2 » و از آنجا برفت ببنى هذيل فرود آمد . ايشان گفتند اگر خواهى كه توانگر شوى ببيت العتيق رو كه تو بر آن خانه قادر گردى . بعضى از جوانان با او بودند ، او را گفتند از آن خانه دور باش كه هيچكس از جبّاران روى زمين قصد آن خانه نكردى الّا كه هلاك شدند . چون آن شب آنجا بخفت ، ديگر روز برخاست ] b 371 [ گردن خود را ديد آماسيده ، دانست كه از آنجا ببايد رفتن . پس از بنى هذيل بسيار چيزى بستد كه چرا او را گفتند آنجا رو . پس اهل مكّه را بنواخت و مال بسيار بخشيد . آن شب بخواب ديد كه اگر خواهى كه خداى تعالى ترا عزيز دو جهان گرداند اين خانرا بپوشان . ديگر روز
--> ( 1 ) - در دو نسخهء « بيا » و « ن » در متن « ازهر » ( ؟ ) ( 2 ) - در متن اين ابيات بغلط كتابت شده