ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

359

قصص الانبياء ( فارسى )

و بعضى گويند سبا ] b 171 [ دوازده شهر بود همه برين صفت كه ياد كرديم خداى تعالى دوازده پيغامبر بديشان فرستاد تا ايشان را دعوت كردند ، و گفتند اين نعمتها كه خداى شما را داده است بفضل خويش ، بخوريد ، و خداى را عزّ و جلّ شكر كنيد . كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ « 1 » . ايشان گفتند ما را اين نعمت از خداى نيست . روى از پيغامبران بگردانيدند و ايمان نياوردند هرچند بگفتند و دعوت كردند سود نداشت . خداى تعالى آن نعمت را بريشان زوال گردانيد . قوله سبحانه و تعالى : فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ « 2 » . و اين عرم نام واديست و بعضى گويند نام سدّ است . چون خداى تعالى خواست كه آن بوستانهاى ايشان را خراب كند فرمان داد موشى چند را با دندانهاى آهنين تا بيامدند و به زير آن سدّ در شدند و مىبرّيدند . گويند روزى مردى آن بديد بدانست كه عذاب آمد . به خانه بازگشت و با قوم خويش بگفت . و هرچه داشت همه بفروخت و از سبا بيرون آمد . بس روزگار برنيامد كه آن سدّ برگشت ، و آب درآمد ، و هرچه در آن نواحى بود همرا غرقه كرد و در بوستانهاى ايشان افتاد و همرا خراب كرد . چون چنان شد همه پشيمان شدند و آن پيغامبران را لابه ساختند و تواضع كردند ، گفتند اگر خداى تعالى اين نعمتها بما باز دهد همه بگرويم و خداى را چنان پرستيم كه كس نپرستيده بود . آن پيغامبران دعا كردند . خداى تعالى آن ميوه‌ها بديشان باز داد و چندان ميوه شد كه اگر كسى از جاى بجاى رفتى توشه نبايستى ، كه هرچه ] a 271 [ بايستى بود ، و ايمن بود ، و ديههاى ايشان همه به يكديگر پيوسته بود . دعا كردند و گفت : يا ربّ باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا ، « 3 » دور

--> ( 1 ) - السبا 15 ( 2 ) - السبا 16 ( 3 ) - السبا 19