ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

356

قصص الانبياء ( فارسى )

است . ايشان آغازيدن آن فعل كردن « 1 » و ابليس ناپديد شد . چون روزى چند برآمد بيامد بر مانند عابدى ، عصاى در دست گرفته ، و پلاس پوشيده ، و برابر آن منظر بيستاد ، و چند گاه عبادت مىكرد و چيزى نمىخورد از حال او وزير را خبر كردند . گفت ازو مسئلها پرسيد . مسئلها پرسيدن گرفتند ، وى جواب مىداد . تا روزى مردى پرسيد كه ما بسفرها بيرون مىرويم و دير مىمانيم ، ما را شايد كه با ستوران فراز آييم ؟ گفت شايد . آغاز ] a 071 [ بدان فعل كردن « 1 » و خود ناپديد شد . آنگاه خداى عزّ و جلّ پيغامبرى بديشان فرستاد نامش ابو قحافه بود . بيامد و گفت خداى تعالى مىگويد كه اين فعلها مكنيد ، و توبه كنيد و اگر ازين فعلها بازنگرديد و توبه نكنيد ، اين آب خوش با اين نعمتها كه شما را داده‌ام بازستانم . ايشان گفتند ما را اين دو ، عابد آموخته « 2 » ازين بازنگرديم . هرچند بو قحافه گفت سود نداشت ؛ و گفتند ما را اين نعمتها نه خداى داده است كه اين چاه ما بكنديم تا آب برآمد ، و اين نعمتها بجهد خويش فراز آورديم . و كافر شدند . خداى تعالى جبريل را عليه السّلم فرمود تا بيامد و پرى بزد و آن آب را به زمين فرو برد . ايشان درماندند و غمگين شدند . ابليس بر مانند پيرى بيامد و ايشان را گفت كه ابو قحافه را گوييد تا دعا كند تا آب برآيد . آنگاه نيك نگاه داريد تا باز فرو نشود . جمله نزديك بو قحافه آمدند و گفتند دعا كن تا آب برآيد تا همه ايمان آريم . و بسيار زارى كردند . ابو قحافه دعا كرد ، خداى تعالى آب را فرمان داد تا باز برآمد . بو قحافه گفت بگرويد . هرچند گفت و جهد كرد سود نداشت ، و نپذيرفتند ، و هر روزى پانصد

--> ( 1 ) - گرفتند . ( ظاهرا : كردند . ) ( 2 ) - بدعا آموخته‌اند