ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

15

قصص الانبياء ( فارسى )

دادم ، و آن را كه من نگاه دارم تو با وى هيچ نتوانى كرد . سؤال - ] b 6 [ ابليس را ببهشت راه چگونه بود ؟ جواب - حق تعالى او را اجابت كرده بود كه هر كجا آدم بود ترا آنجا راه دهم ، از آن بود كه در بهشت توانست رفتن . سؤال - اگر ابليس مىدانست كه خداى يكيست و عبادت همىكرد بچه سبب كافر شد اگر يك سجده را دست باز داشت ؟ و مومن هست كه صد سجده را دست باز ميدارد از آن حق . جواب - كافر بدان شد كه گفت نكنم ، و هركه فرمان حق نكند و گويد نكنم كافر گردد . باز مؤمن هرچند نكند گويد بكنم و فرمان بردارم . ديگر بدان كافر شد كه گفت من سجده نكنم مر آنكس را كه سزا نبود . ملك تعالى گفت سزا آن بود كه من فرمايم . گفت من اين فرمان نكنم كه من بهترم نورانى و آدم ظلمانى ، و نور فاضلتر از ظلمت ، و حقيقت كفرش آن بود كه گفت اى بار خدايا ترا غلط افتادست كه من بهترم از وى . حق تعالى گفت يا ملعون ترا غلط افتادست نه مرا كه نور بحقيقت خاك است و آتش ظلمت ، نبينى كه آتش هرچند بنفس خويش بتابد بسرش دو دست و آخرش خاكستر ، ازو جز ظلمت حاصل نيايد . و خاك هرچند بنفس خويش ظلمت نمايد چون يك قطره باران بوى رسد صد هزار نور از وى پديد آيد چون نباتها و گلهاى الوان و نزهتهاى ديگر . پس دانستيم كه خاك بهتر است از آتش زيرا كه آتش نيست كننده است و خاك زنهاردار . نبينى كه اگر هزار خروار دانه به آتش نهى نيست كند و اگر يك دانه به خاك دهى هفتصد « 1 » باز دهد ، و اگر به آتش امانت دهى نيست كند و اگر هزار سال به خاك سپارى به تو باز دهد بامانت . من زينهارى بامين دهم نه بخاين .

--> ( 1 ) - هفتصد دانه