ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

324

قصص الانبياء ( فارسى )

بگوى : قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً « 1 » . من بر شما خوانم قصهء او را . إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً « 2 » . يعنى من كلّ ارض طريقا . او را از هر سوى راه داديم تا مىرفت . حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ « 3 » تا آنجا رسيد كه آفتاب فرو شد و نخست به مغرب رسيده بود ، از آنجا بازگشت و سوى بيت المقدس شد و بمشرق شد ، و سدّ ياجوج و ماجوج كرد ، و چون به مغرب رسيد آفتاب را [ a 153 ] ديد كه فرو مىشد بچشمهء آب گرم . قوله تعالى : وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ . « 4 » و آن چشمهء است سياه و جوشان و آنجا به مغرب مردمانى بودند بىعدد . چون ذو القرنين را با سپاهش بديدند پيش آمدند . ابن عبّاس گويد « 5 » كه ذو القرنين با همهء سپاه به مغرب بماند و اهل مغرب را بخداى مىخواند ، هيچ‌كس نگرويد مگر يك تن . آنگاه آن همه قوم را بكشت و آن يكى را بنواخت . و خلافست در نبوّت ذو القرنين . بعضى گفته‌اند نبىّ بود . و نيز گروهى گفته‌اند نبود ، ليكن حق تعالى او را « 6 »

--> ( 1 ) - الكهف 83 ( 2 ) - الكهف 84 ( 3 ) - الكهف 85 ( 4 ) - الكهف 85 ( 5 ) - چشمهء است سياه و جوشان . وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا . و آنجا مردمانى بودند بسيار و بىعدد ، و آبادانى بود ، چون آن عظمت و حشمت و سپاه ذو القرنين راى بديدند بطاعت پيش وى آمدند و ملك ايشان مر او راشد . قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ، اگر خواهى بكشى ايشانرا و اگر خواهى درگذرى ايشانرا و نيكويى كنى بجاى ايشان ، كه حكم تو برين قوم روانست و اگر خواهى عفو كن . فقال اما من ظلم نفسه فسوف نعذبه ، گفت هركس ازيشان كافرست و مسلمان نشود او را بكشم ، و چون قيامت باشد او را عذابى سخت‌تر از آن باشد . و اما من آمن و عمل صالحا فله جزاء الحسنى يعنى الخير و الاخرة و سنقول له من امرنا يسرا . يعنى هركى مؤمن بود و كار نيك كند او را نيكى دهم و بقيامت خداى تعالى بهشت جاودانه دهدش . ابن عباس گويد . . . ( ن ) - اين توضيحات در نسخهء متن نيست ( 6 ) - و اندر حديث ( بقيهء پاورقى ذيل صفحهء بعد )