ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

322

قصص الانبياء ( فارسى )

بتازى سروه بود . هر گوشه‌اى را از زمين قرن خوانند . يك گوشهء زمين آنجاست كه آفتاب برآيد و ديگر گوشه آنجاست كه آفتاب فرو شود و ذو القرنين بهر دو گوشه رسيده بود ، مشرق و مغرب . قوله تعالى : حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ « 1 » بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ « 2 » . و قال اخرى او را ذو القرنين بدان خوانند كه حق تعالى او را دو سرو فرستاده بود از زر ، و او را اسكندر خواندندى . و در اخبار آمده است كه « 3 » چون مكّيان با مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم بحجّت برنيامدند ، كس فرستادند به نزديك امير حجاز بيثرب پيش جهودان ، و ازو يارى خواستند ، و گفتند كه از ميان ما مردى بيرون آمدست و دعوى پيغامبرى مىكند و نمىدانيم كه راست مىگويد يا نه ، و بنزديك شما توريت هست و عالمان ، و اخبار گذشتگان خوانده‌اند ، بايد كه ما را يارى كنيد در حجّت گفتن و مسئلها بيرون آريد از كتاب ، و جوابهاى آن ما را بگوئيد تا ما او را بپرسيم تا بود كه درماند « 4 » . آنگاه جهودان توريت پيش خويش بنهادند و از آنجا مسئلها بيرون آوردند ، و از جمله سه مسئله اختيار كردند : يكى حديث روح كه چيست ، كه حديث روح در توريت ياد كرده است ليكن بيان نكرده است كه چيست . گفتند اگر روح صفت بگويد بدانيد كه او پيغامبر نيست ، و اگر گويد كه روح هست و نگويد كه چگونه است پس او پيغامبر است .

--> ( 1 ) - الكهف 86 ( 2 ) - الكهف 93 ( 3 ) - گويند كه او را دو سرو بود خداوند تعالى او را فرستاد بكوهى برسالت ، بزدند او را و يك سرون او بشكستند . آنگاه او را از بهر آن اسكندر خواندند كه اصل او از اسكندريه بود . روايت كنند از ابن عباس كه . ( ن ) ( 4 ) - و رسول مكيان بسوى جهودان ابو جهل بود . ( ن )