ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

311

قصص الانبياء ( فارسى )

و عمرش دراز بود . چون چهل ساله شد رسالتش آمد ، چون هشتاد و هفت ساله شد آنگاه بشارت آمدش بيحيى . و كارش پند دادن و مجلس داشتن بود خلق را . و حق تعالى او را در قرآن محلّى بزرگ نهاد ، و قسم گفت بر فضل و محلّ او ، چنان كه خبر داد : كهيعص . ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا . « 1 » پنج چيز صفت خويش ياد كرد . ابن عباس گفت : كاف ، كافى لخلقه بالرزق . الها ، هادى لخلقه . واليا ، يبسط الرزق لمن يشاء . و العين ، عالم لجميع ما هو كاين . الصاد ، صادق لوعده . بدين همه قسم ياد كرد كه زكريّا بنده بود خاص من ، و رحمت مرا مستوجب بود . باز گفت : إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا « 4 » . و آن آن بود كه دعا كرد و به سجده خداى را بخواند پوشيده از خلق ، تا كس نشنود . قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي . « 1 » پيرى و سپيدى در سر و روى من درآمد . گويند زكريّا عليه السّلام چون علويان موى داشتى . وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا . « 2 » و نباشم به خواندن تو بدبخت و دور كرده . وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي . « 3 » من مىترسم كه علم من ضايع ماند پس از مرگ من . وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً . « 4 » و زن من نازاينده است ، فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا . « 4 » الهى مرا بفضل و قدرت خود فرزندى ده كه ولى باشد . زكريّا گفت كه مرا ] a 741 [ فرزندى ولىّ ده . بخبر آمده است كه يحيى عليه السّلم هميشه مىگريستى و زارى مىكردى تا عيش بزكريا ناخوش گشته بود و بر مادرش ، و آن از دعاى او بود تا زكريا مناجات كرد ، گفت الهى من از تو فرزند خواستم محنت دادى تا عيش بر ما منغّص كردست . فاوحى اللّه تعالى الى زكريا سألتنى ان اهب لك وليا و الولى لا يكن

--> ( 1 ) - مريم 1 و 2 ( 2 ) - مريم 3 ( 3 ) - مريم 4 ( 4 ) - مريم 5