ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

308

قصص الانبياء ( فارسى )

مىبود از جهت ناديدن پدر و آرزوى او . سليمان او را غمناك بديد . گفت ترا چه بوده است ؟ گفت آرزوى پدرم كه نمىبينم . اگر دستورى دهى تا صورتى بكنم بر آن مثال كه صورت پدر من است تا بدان انس گيرم . سليمان گفت شايد . آن زن صورتى بفرمود كردن ، و هر روز سه بار برفتى و آن را تواضع كردى و سجده كردى . و هرچه كهتران او بودند همچنان همىكردند ، تا چهل روز برآمد . آصف آگاه شد بيامد و سليمان را گفت در خانهء تو حال چنين است درياب . و گويند آصف خبر يافت و هفت روز نيامد . سليمان او را طلب كرد . گفت چرا نمىآيى ؟ گفت چگونه آيم نزد كسى كه در خانهء او صورت پرستند . سليمان چون آن بشنيد از جاى برجست در ساعت ، و به خانه درآمد و طلب كرد و ويران كرد . آصف گفت اكنون چشم دار زوال مملكت بدان مقدار كه آن صورت را سجده كردند . چنان بود ، چهل روز مملكت برفت . خداوندان اخبار گويند از اين معنىها چيزى نبود ، ليكن او را علّتى پديد آمد كه چهل روز اندامهاش سست شد كه بيرون نتوانست آمدن . و نيز گويند بند كرده بودند او را تا بزنان نرسيدى . قوله تعالى : وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ . ] b 541 [ الاية . محتمل بود كه اين بند بود تا وى از مملكت بماند ، آنگاه بند ازو برداشتند و نيكو شد ، كارها بر وى راست شد ، و فرزندان بسيار شدند . چنان كه بقصّه آمده است كه او را بيست و هفت پسر بود و چهل و سه دختر . و در جملهء اين فرزندان چهار از بلقيس بود سه دختر و يك پسر . و گفته‌اند كه به آخر عمر روى بعبادت آورده بود و بيشتر در محراب بودى ، و هر كسى را بكارى بپاى كرده بود . و بعضى را از ديوان فرموده بود كه دريا را بينبارند ، و سبب آن بود كه بر دريا خشم گرفت كه كسى « 1 » را غرقه كرده بود . و

--> ( 1 ) - كشتى . ( ن )