ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
286
قصص الانبياء ( فارسى )
و مخلوقى و بندگى و بيچارگى او ، و كمال خداوندى خود ، و باز نمودن در پنج چيز بود چنان كه بقصّه آمده است از وهب بن منبّه . گويد كه چون مملكت بر سليمان راست شد دعا كرد و گفت ] b 331 [ آلهى مرا آرزوست كه خلق را مهمانى كنم يك روز هرچه در زميناند و دريا و هوا ، تا كارى كرده باشم كه هرگز از آدمى كس نكردست . حق تعالى گفت يا سليمان تو خلق را كى توانى مهمان كردن كه روزى مخلوقان من توانم دادن و بس . سليمان گفت بار خدايا مرا نعمت بسيار است كه تو دادهء دستورى ده ، بود كه توانم . گفت دستورى دادم . حق تعالى امر كرد به همه خلق از جنبندگان از آدمى و غير آنكه فلان روز شما مهمان سليمان باشيد . پس سليمان نويد بداد به همه خلق بآدمى و پرى . پس بلب دريا هشت ماهه راه اندر هشت ماهه « 1 » جاى ساختند . آنگاه خلق را فرمود تا از مشرق و مغرب خوردنيها گرد كردند از هر جنسى و هر چيزى . ديوان را فرمود تا ديگها كردند فرسنگى در فرسنگى ، و اين قول كلبى است . ديگران گويند هر ديگى هزار گز بالا و هفصد گز پهنا بود ، هفصد هزار ديگ كردند : وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ « 2 » پس آن بيابان هشت ماهه اندر هشت ماهه پر طعام كردند و هر گروهى را از خلق بجايگاه خويش كار ساختند . و بفرمود تا تخت او را بياوردند و بر كرانهء دريا بنهادند و خود بر كرسى بنشست ، و به دريا مىنگريست و در بيابان و بدان طعامها . پريان و آدميان را بفرستاد تا خلق را آنجا جمله كنند . پس ساعتى ببود ماهى از دريا سر بر كرد و گفت يا سليمان بما ندا كردند كه شما امروز مهمان سليمان . اكنون مرا بطعام حاجت است و مرا صبر نيست
--> ( 1 ) - هشت ماهه راه . ( ن ) ( 2 ) - سبا 12