ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
8
قصص الانبياء ( فارسى )
مغفرت نهاند كه طاعتشان بسيارست و معصيتشان نيست . و دانستند كه كافران را و ديوان را رحمت نبود ، پرسيدند كه اين گروه كه موجود آيند و معصيت كنند و تو ايشانرا بيامرزى چون ما باشند يا چون كافران . و ديگر وجه آن بود كه چون ملك تعالى ايشان را بعزل آزموده كرد آنچه گفتند حسد و منع گفتند و از درد عزل گفتند . ديگر سؤال آنست كه ملك تعالى گفت : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ « 1 » . چه معنى بود ] b 3 [ در اين ، جواب آنست كه گفت محمدى دانم كه از آدم خواهد بودن و شما را و همهء خلق را بسبب محبت او آفريدم و من دانستم كه دوست من كيست . ديگر آنست كه خداى تعالى گفت : انى اعلم ان عبادتكم مشوب بالعجب اذ قلتم نحن و فسادهم مشوب بالعذر . و الفساد مع العذر احبّ الى من عبادة مشوب بالعجب . آنگاه آدم را بيافريد و ابليس كافر شد . قصهء سوم آفرينش آدم « 2 » عليه السلام چون ملك تعالى خواست كه آدم را بيافريند جبريل را بفرستاد كه از زمين خاك گيرد . جبريل ارش خاك از زمين برگرفت . آنگاه حق تعالى بارانى بفرستاد تا آن گل سرشته شد . آنگاه آدم را بيافريد چنان كه خواست و دانست ، و جسد او را صورت كرد بكمال قدرت خود « 3 » و بداشت ميان مكه و طايف چهل سال بىجان . قوله تعالى : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . « 4 » معناه اى لم يدرك ما اسمه و ما يراد به . سرش بطايف بود و پايش به مكه .
--> ( 1 ) - البقرة 30 ( 2 ) - متن : « آدام » ( 3 ) - متن : « خذ » ( 4 ) - الدهر 1