ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

277

قصص الانبياء ( فارسى )

سليمان ايشان را گفت پدرم چگونه حكم كرد ميان شما ؟ گفتند كه چنين ، و ما را خوش نيست . سليمان گفت اگر من بودمى حكم ديگر كردمى . ايشان پيش داود ] a 921 [ بازگشتند گفتند و پسرت حكم ديگر مىكند . داود سليمان را بخواند ، گفت چگونه مىگوئى ، سليمان گفت اى پدر ندانستهء كه ملك اين بدان دهى و ملك آن بدين دهى نيكو نبود . گفت چگونه بايد كرد . سليمان گفت حكم ايشان آنست كه هر بهرهء كه امسال ازين گوسفندان آيد به خداوند كشت دهى و هر غلهء كه از كشت آيد به خداوند گوسفندان دهى ، و ليكن زمين خداوند زمين را ، و گوسفندها خداوند گوسفند را . داود گفت عليه السّلام اين حكم نيكوست كه كردى و مرا از و بال برهانيدى . قوله تعالى : وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ . « 1 » داود و سليمان حكم كردند در آن كشت ، آنگاه يله كردند گوسفندان را در آن كشت و ما حكم ايشان ميديديم . باز گفت : فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ « 2 » . الآية . اين همه فهم و علم ما داده بوديم سليمان را تا چنان حكم كرد ، وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً . « 2 » هر دو را حكم و علم داده بوديم . پس چون داود از سليمان « 3 » آن بديد ، درو ظن نيكو ببرد ، دانست كه نبوّت و رسالت او را خواهد بود . پس مملكت بنام او كرد و او را بر ديگر فرزندان اختيار كرد . ايشان با وى عتاب كردند او همه را بخواند و آن نگين كه از آدم عليه السّلام ميراث مانده بود و باز به دو رسيده ، بيرون آورد ، و بر آن نگين ده نام نبشته بود از نامهاى حق تعالى ، چهار به زبان عبرى و چهار به زبان سريانى و دو به زبان عرب . پيش ايشان بنهاد و گفت هركه اين نامها برخواند از پس من مملكت او را باشد . هيچ‌كس برنتوانست خواندن مگر سليمان ، و

--> ( 1 ) - الانبياء 78 ( 2 ) - الانبياء 79 ( 3 ) - از سليمان آن حكم . ( ن )