ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
270
قصص الانبياء ( فارسى )
و همهء لشكر را گواه گرفت . داود پيش جالوت رفت . چون چشم جالوت بر داود افتاد بخنديد و گفت بكدام سلاح با من جنگ خواهى كردن ؟ داود فلاخن از ميان بگشاد و از آن سنگها يكى در فلاخن نهاد ، و گفت بدين جنگ خواهم كرد و سلاح من اينست ؛ و راست كرد بر پيشانى جالوت ، و بينداخت ، و بزد ، از مغز سرش بگذشت و بجانب قفا بيرون شد . و ديگر سنگ بر سينهء او زد بپشتش بيرون شد . از اسب درافتاد و بمرد . داود تكبير كرد و مسلمانان با وى تكبير كردند و شادى از لشكر اسلام برآمد ، و لشكر جالوت هزيمت شدند . پس طالوت داود را خلعت فرمود و با فتح بازآمدند و از سيكى از ملك به دو داد ، و دختر را بزنى به دو داد . قوله تعالى : ] b 521 [ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ . « 1 » چون داود مملكت يافت ، و روزگار برآمد بنى اسرايل به دو ميل كردند كه از ايشان بود . چون طالوت چنان ديد پشيمان شد ، خواست كه بازستاند . بنى اسرايل بداود گشتند ، تا يكچند برآمد ، طالوت فرمان يافت و مملكت بداود بماند . قوله تعالى : يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ « 2 » . الآية . و نبوت و رسالتش كرامت كرد و زبورش فرستاد ، و چهل سال زندگانى و مملكت و حكم راند ميان خلق ، تا آنگاه كه حديث زن اوريا افتاد تا بسيارى بگريست . و حق سبحانه و تعالى او را سه چيز داده بود كه كس را چنان نبود . هرگاه كه او زبور خواندى هيچكس را طاقت نماندى و دست از كارها بداشتندى و بسماع آن « 3 » مشغول شدندى ، و مرغان برابرش بسماع بايستادندى و نخجيران از كوهها بيامدندى و سماع كردندى . قوله تعالى : يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ « 4 » .
--> ( 1 ) - البقرة 251 ( 2 ) - ص 26 ( 3 ) - بسماع زبور . ( 4 ) - سباء 10