ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
266
قصص الانبياء ( فارسى )
او نكنيد : قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا تُقاتِلُوا « 1 » . گفت اگر حق تعالى بر شما فريضه كند كارزار كردن ، و ملك فرستد بشما ، كارزار نكنيد و بىفرمانى كنيد . قالُوا وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ؟ « 1 » گفتند چرا كارزار نكنيم و ما را چندين بلا رسيد كه از خانههامان بيرون كردند ، و فرزندان ما را اسير كردند . قوله تعالى : فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا « 1 » . چون فريضه كرديم بريشان كار زار برگشتند و بىفرمانى كردند مگر اندكى از ايشان ؛ و حق تعالى دانا بود از حال ظالمان . پس آن پيغامبر دعا كرد . ملك تعالى مر طالوت را بريشان ملك فرستاد . و طالوت از فرزندان عيص اسحق « 2 » بود ، يا از فرزندان يعقوب عليه السّلام . و طالوت مردى بود به بالا دراز ، و بتن قوى ، و گاوبان بود . و سبب رسيدن وى بمملكت آن بود كه خرى گم كرده بود ، طلب ميكرد و هر جاى ] b 321 [ مىگشت . چون حق تعالى دعاى اين پيغامبر مستجاب كرد ، و گفت شما را ملك فرستم . آن پيغامبر گفت الهى مرا علامتى بايد تا من بدانم كه اين ملك از كجا خواهد بيرون آمدن . حق تعالى او را نيى بفرستاد كه هركه به بالاى اين نى باشد او ملك شما شد . پس آن نى را بر همه [ بنى ] اسرايل اندازه كردند هيچكس را بالا چندان نبود ، تا آنگاه كه طالوت به شهر آمد ، و خر مىجست . چون مدهوش ميرفت هر جايى . اين پيغامبر او را بديد . مردى بتن قوى و به بالا دراز . آن نى را بطالوت اندازه كرد ، راست آمد . او را به خانه برد و نماز و دعا كرد و بخفت . بخواب ديد كه ملك شما اينست هرچند غريبست . پس آن پيغامبر بيامد و بنى اسرايل را گرد كرد ، و گفت اينك ملك شما . آن گروه كه مملكت مىخواستند خود را ، از وى گران آمد ايشان را « 3 » ، گفتند او را
--> ( 1 ) - البقرة 248 ( 2 ) - عيص بن اسحق . ( ن ) ( 3 ) - كه مملكت خويشتن را مىخواستند ايشان را اين سخن گران آمد . ( ن )