ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
263
قصص الانبياء ( فارسى )
عليه السّلام ، و گفت يا ايّوب ، حق تعالى ميگويد كه روا نبود كه كسى چندين خدمت تو كرده بود او را بزنى كه او مستوجب زخم نيست بلكه مستوجب لطف و رحم است . ايّوب عليه السّلام گفت سوگند را چه كنم ؟ جبريل عليه السّلام گفت دسته گندم پايه بگير و بشمار كه صد شاخ بود و بر وى « 1 » زن تا سوگند راست بود . و او را عزيز و گرامىتر دار از ديگر زنان . وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ . الآية « 2 » . سؤال - چه حكمت بود كه ايّوب چندان صبر كرد و به آخر جزع كرد ، و حق تعالى صبرش ياد كرد و جزع ياد ] a 221 [ نكرد ؟ قوله عزّ و جل : إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً « 2 » . جواب - از براى مؤمنان را كه حق تعالى دانست در سابق علم خويش كه مؤمنان صبر نتوانند كرد در بلاها ، كه ايّوب نيز در بلاهاى ما صبر تمام نتوانست كردن كه به آخر بناليد . مؤمنان اگر چه صبر كنند آخر بنالند « 3 » تا نام صابرى از ايشان بنيفتد . سؤال - حكمت چه بود كه به پا زدن ايّوب چشمه پديد آمد ؟ جواب - معنى آنست كه بخلق بنمود كه هركه بگناه مبتلا شود ، سر و تن پاك بشويد و بدل پشيمان شود گناهش فرو ريزد ، چنان كه كرمان ايّوب و اين اصليست در طهارت . ديگر معنى آن بود كه از يكى بخور و از ديگر تن بشوى تا خلق بدانند كه هم عبادت بايد كردن حق را ، و هم شكر نعمت بجاى بايد آوردن . اينست قصهء ايّوب .
--> ( 1 ) - دستهء رياحين را صد شاخ بشمار ، آن را به روى . ( ن ) ( 2 ) - ص 44 ( 3 ) - به آخر بنالند تا معذور باشند