ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

259

قصص الانبياء ( فارسى )

گويند ابليس بر صورت « 1 » آدمى پيش ايّوب آمد و گفت زنت كار بد كرد مويش ببريدند . ايّوب غم خورد « 2 » و بناليد پس هژده سال ، بدين سبب گفت مَسَّنِيَ الضُّرُّ . « 3 » چه حميّت از دين است . گفت اگر تنم درست شود رحمه را صد چوب بزنم . و گويند موى بريدن رحمه نيست . ليكن ابليس او را پيش آمد بر صورت آدميان و گفت ، مالى اراك مغتمّة حزينة ؟ رحمه گفت بيمارى دارم ] a 021 [ و حال خويش بگفت . ابليس گفت او را گوشت خوك و خمر بايد و اگر نه درست نشود . رحمه پيش آن زن رفت كه كار كردى بستد و پنهان كرد . بيامد و ايّوب را خبر كرد و گفت كه طبيبى مرا دارو آموخت . ايّوب گفت آن چيست ؟ گفت گوشت خوك و خمر . ايوب را خشم آمد . گفت اگر بهتر شوم ترا صد چوب بزنم . مرا معصيت مىفرمايى ؟ قوله تعالى : مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ « 4 » . بناليد و گفت تا بلا بر تن بود صبر كردم اكنون بدل رسيد و آن جاى معرفت است طاقتم برسيد « 5 » . آنگاه فرج يافت . سؤال - معنى نالش چه بود پس چندين سال [ صبر ] كردن ؟ جواب - يكى آن بود كه ياد كرديم حديث ابليس با رحمه . ديگر روايت كنند از رسول ما صلّى اللّه عليه و سلّم كه سبب نالش او از آن « 6 » بود كه آن دو شاگرد « 7 » كه قرابات او بودند ، و پيش او آمد و شد داشتند روزى با يكديگر گفتند و اللّه كه ايّوب گناهى كرده است كه در دنيا كس آن نكرده است كه خداى تعالى او را بدين بلا مبتلا كرده است . ايّوب آن بشنيد ، بناليد ، گفت اى بار خدايا تو دانى كه نكردم . آنگاه از درد گفت مسّنى الضّر . ديگر گويند سبب آن بود كه دو كرم ازو بيفتاد ، بجاى خويش بنهاد . گفت روزى خويش بخوريد و با يكديگر جنگ مكنيد . چون خوردن

--> ( 1 ) - بر شبه ( 2 ) - غمناك شد ( 3 ) - الانبياء 83 ( 4 ) - ص 41 ( 5 ) - طاقت نماند ( 6 ) - او آن ( 7 ) - شاگردان