ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

255

قصص الانبياء ( فارسى )

و امّا آنچه درست است آنست كه فريشتگان گفتند با هم كه نيك بندهء است ايّوب مر خداى را . هم بعضى گفتند از آن نعمتهاى بسيار است ] a 811 [ كه حق تعالى او را كرامت كرده است . حق تعالى بديشان ندا كرد كه من آن نعمتها از وى جدا كنم و بلا را بدل نعمت بر وى گمارم تا شما ببينيد كه ايّوب مرا به حال بلا و محنت همان بندگى كند كه به حال نعمت « 1 » . آنگاه بلا برو گماشت و بفريشتگان بنمود بندگى و نيكوكارى او . و سخن گفتند در سبب بلاى او . گويند ايّوب آن بلا خود اختيار كرد . گفت يا رب مرا بلا ده تا در آن صبر كنم تا ثواب صابران يابم . وحى آمد كه يا ايّوب از ما عافيت خواه . گفت الهى مرا بلاى تو عافيت است . پس ببلا مبتلا گشت . و بعضى گفته‌اند ايّوب بر مبتلايى بگذشت . گفت او سزاى اين بودست ، سرزنش كرد مبتلا را ، حق تعالى او را بدان بلا مبتلا كرد . ديگر گفته‌اند كه ايّوب چنين گفت كه صبر كردن در بلا فاضلتر از شكر كردن در نعمت و عطا ، چون چنين گفت حق تعالى بلا بر وى گماشت . گويند سبب اين بود كه روزى كسى او را گفت . كه حق تعالى ترا نعمت داده است بسيار . ايّوب گفت مرا نيز شكر و عبادت بسيار است . بعبادت خويش افتخار كرد حق تعالى بلا بر وى مسلّط كرد . و به قصهء آمده است كه اول محنت و بلا بر مالش بود ، پس بر فرزندانش ، پس بر تنش . و او را چهل رمه گوسفند بود هر رمه هزار گوسفند ، و چراگاهى چندين فرسنگ ملك او بود . حق تعالى سيلى بفرستاد تا گوسفندانش را در چرا « 2 » هلاك كرد . شبانان بيامدند اندوهگين . و ايّوب در محراب نشسته بود و

--> ( 1 ) - نعمت مىكرد ( 2 ) - چراگاه .