ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
242
قصص الانبياء ( فارسى )
اشار باصبعيه . و در قصّه چنين آمده است كه در وقت يوشع در بنى اسرايل هزار [ و ] چارصد عالم بود كه بنى اسرايل راى پند دادندى ، و نگاهدارندهء شريعت ايشان بودندى . چون يوشع عليه السّلام از دنيا برفت قومش هفتاد و چهار « 1 » گروه گشتند و هر كسى مذهبى ديگر گرفتند بخلاف يكديگر ، و توريت بگردانيدند و جهود گشتند . و يوشع پس موسى نه سال و بيست روز بزيست و او راى ده خليفه بود ، و همه نبى بودند . پس از آن حالها ديگر گشت و تعصب در ميان بنى اسرايل افتاد تا آنگاه كه حق تعالى داود راى عليه السّلم بخلق فرستاد ، بعد از آنكه صد و چهل پيغامبر فرستاده بود ميان ايشان ، و ميان موسى و داود عليهما السّلام چارصد و هفتاد و يكسال بود « 2 » . اين بود قصّهء يوشع . قصه پنجاه و ششم شعيب عليه السلام قوله تعالى : وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً « 3 » . شعيب از فرزندان صالح پيغامبر بود ، و از صالح تا او هزار و سيصد و بيست و پنج سال بود و مادرش دخترزادهء لوط بود . خلاف است ميان مفسّران در تفسير اين آيت كه خداى عزّ و جلّ گفت : أَخاهُمْ شُعَيْباً ، رسول خود را بكافران بازبست و برادر ايشان خواند . ابن عبّاس گويد كه بلغت يمن هنبا زرا « 4 » اخ گويند ، و شعيب و صالح هم از جملهء ايشان بود
--> ( 1 ) - هفتاد و يك . ( ن ) ( 2 ) - گذشت ( 3 ) - هود 84 ، العنكبوت 36 ( 4 ) - همسايه را . ( ن )