ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

228

قصص الانبياء ( فارسى )

و سرايش را و مالش را ، و هيچ‌كس نبود از لشكر وى كه او را يارى توانستى دادن و عذاب ما ازو توانستى گردانيدن . پس بعضى گفتند از بنى اسرايل كه موسى دعا كرد كه قارون به زمين فروشد تا موسى مال او بردارد كه خواهرزادهء او بود . چون موسى عليه السّلم اين سخن بشنيد دعا كرد و گفت آلهى اين مالها و گنجهاء او نيز به زمين فرو بر . حق تعالى مال او همه به زمين فروبرد با قوم او . و چنين گويند كه در زمين فروبرده مىرود و قرار نگيرد كه حق تعالى گفت به زمين فرو بر ، نگفت كه قرارش ده . پس موسى عليه السّلم از قارون برست . اشارت بخبر چنان است كه قارون هفتاد بار از موسى زينهار خواست ، زينهار ندادش . حق تعالى بموسى وحى فرستاد كه يا موسى چندان بار قارون از تو زينهار ] b 501 [ خواست وى را زينهار ندادى ، بجلال قدرت كه اگر يك بار از ما زينهار خواستى زينهارش دادمى ، و توبه‌اش كرامت كردمى و بيامرزيدمى . بدان كه حق تعالى كريمست . كسى كه وى جفاكار بود با كليم خويش عتاب مىكند . بنگر كه آن بندهء مومن زينهار خواهد و توبه كند حال وى با حق سبحانه چگونه بود ؟ و هرگز نبود كه ردّ كند ، بلكه بفضل خود توبه وى بپذيرد ، و عفو كند ، و بيامرزد . و ديگر از فضلهاء موسى عليه السّلم و قصهء [ او ] آن بود كه ديدار خواست ، ندادش ، و اين نيز هم اينجا بگوييم هرچند شرط قصّه نبود . و اللّه اعلم .