ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
215
قصص الانبياء ( فارسى )
تعالى : عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ « 1 » . گفت بيرون آوريد اين سامرى مر ايشانرا ، يعنى بنى اسرايل را ، جسدا يعنى بىجان ، بانگى بود او را ] a 99 [ چون بانگ گاو . پس سامرى گفت ايشان را اينك خداى شما و خداى موسى ، اگر موسى را ننمود اينك شما ببينيد . قوله حكا « 2 » عن السامرى : هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى « 1 » . الآية . بيشترين قوم موسى آن را بپذيرفتند و قصد خدمت او كردند ، و از آن دوازده سبط كه بودند نه سبط و نيم در آن بودند كه آن را بپذيرفته بودند و سجده كرده ، و از سامرى درخواستند كه اين خداى ما را حاجتخواه تا اينجا باشد ، و ديدار خود از ما بازندارد تا ما او را خدمت مىكنيم ، تا چون موسى بيايد بداند كه ما را بىدعاء او اين كرامت بود . و نيز مالها پذيرفتند . سامرى گفت حاجت خواستم و پذيرفت ، و روا كرد ، ليكن چون موسى بازآيد او را روى ننمايد كه بر وى بخشم است . از جاهلى كه بودند بگفت و بفريفت ايشان را ، و ايشان ازو پذيرفتند ، و حق سبحانه و تعالى از جاهلى و نادانى و بىحجّتى ايشان خبر داد : أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا . « 3 » معنى اين بود كه ندانستند اين مقدار كه اگر او خداى بودى ايشان را امر معروف فرمودى و از منكر نهى كردى ، يا ديگرباره بانگ كردى و سخن گفتى . قوله تعالى : أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا « 4 » . پس هارون از آن خبر يافت ، غمگين شد و دلتنگ شد . هارون نرم و حليم بود . برخاست با اين قوم كه با وى بودند از فرزندان يوسف و ابن يامين و آن نيم سبط ديگر از فرزندان يهودا بودند . و درين علامتى و حجّتى آنست كه صلاح پدر فرزندان را سود دارد و اثر كند . قوله عزّ و جلّ : وَ كانَ أَبُوهُما
--> ( 1 ) - طه 88 ( 2 ) - در هر دو نسخه ( 3 ) - الاعراف 148 ( 4 ) - طه 89