ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

166

قصص الانبياء ( فارسى )

اين همه كه مىگويى مىدانم پيش از آنكه ترا بيافريدم ترا بدين صفت دانستيم كه هستى ، ليكن بدين صفت ترا اختيار كرديم . و عادت و رسم خردمندان آنست كه خود را پيش ملكان و مهتران نستايند و همه عيب خود گويند تا ملك او را با همه عيب بپسندد . چون موسى برادر را يارى خواست حق تعالى هر دو را خطاب كرد : اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ . « 1 » الآية و در قصّه آمده است كه چون حق تعالى گفت : إِنَّنِي مَعَكُما . « 2 » موسى با خود انديشيد كه برهانى چنين مىبرم و حق تعالى يار و نگهدار منست . اگر فرعون هيچ‌گونه درشتى كند بر جايش بكشم . در وقت جبريل آمد عليه السّلم و فرمان آورد : فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً « 3 » حق تعالى گفت اين انديشه ] a 47 [ كه كردهء مكن . چون بنزديك او روى سخن خوش گوى و چنان گوى كه از كريمان سزد كه رسول كريم هم كريم بود . سؤال - چه حكمت بود كه موسى دوست را بفرمود كه با فرعون دشمن سخن نرم گوى ؟ جواب - زيرا تا مؤمنان نوميد نگردند هرچند گناه‌كار بوند چون فرعون نبوند چون كليم را فرمود كه با فرعون كرم‌كار بندد و سخن نرم گويد ، مؤمن هرچند گناه‌كار است از فضل و كرم وى كى سزد كه با مؤمن بفضل و كرم كار نكند هرچند عاصيست . ديگر من در ازل حكم كردم كه چون در گورى « 4 » رسولان فرستم دو فرشته ، چنان كه رسولان بفرعون فرستادم و گفتم سخن با وى خوش گويند با كفر و پليدى وى ، پس در گور كى روا دارم كه با تو درشتى كنند ، به حكم معصيت تو ؟ در خبر است كه موسى گفت آلهى اين همه چراست ؟ گفت زيرا كه او را

--> ( 1 ) - طه 43 ( 2 ) - طه 46 ( 3 ) - طه 44 ( 4 ) - گورآيى