ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
163
قصص الانبياء ( فارسى )
دوست و دشمن كه تو خو كرده باشى و كافر نه . آنگاه حق تعالى با موسى سخن گفتن بيفزود و گفت اين عصا چه كنى و بچه كار آيدت ؟ گفت : أَتَوَكَّؤُا « 1 » عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي . « 1 » برو تكيه كنم چون مانده شوم ، و برگ از درخت بيفكنم گوسفندان را . پس موسى سخن مختصر كرد و گفت : وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى « 1 » و مرا در اين حاجتهاى ديگرست . موسى ادب بجاى آورد و سخن دراز نكرد . و من الادب ان لا يطول الكلام بين يدى الملك العلّام . موسى چون عصاش مار گشت بگريخت ، ندا آمد : خُذْها وَ لا تَخَفْ « 2 » بگير و مترس كه زود چنان گردد كه اول بود . چنان كه روايت آمده است از مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم : رحم اللّه اخى موسى لمّا قال له ربّه : خُذْها وَ لا تَخَفْ . و هو يأخذ . نكته - چونش بگرفت همچنان شد كه بود . و جاى ديگر گفت : لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ . « 3 » ] b 27 [ مترس كه پيغامبران بجز از من از كسى ديگر نترسند ، و فايده آنست كه حق تعالى خواست تا موسى بداند كه از كسى ديگر نبايد ترسيدن بجز از وى . آنگاه گفت : وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ . « 4 » ندا آمد كه دست در بغل كن و باز بيرون كن . دست زير بغل كرد و باز بيرون آورد ، كف دستش سپيد شد و روشن و تابنده چون ماه . مِنْ غَيْرِ سُوءٍ « 5 » اى من غير خوف كما كان فى العصا . يا موسى مترس چنان كه از عصا بترسيدى و به تو آن رنج نرسد كه از عصا رسيد . و بعضى گفتهاند : من غير سوء . يعنى روشنايى از كف موسى بتافت
--> ( 1 ) - طه 18 ( 2 ) - طه 21 ( 3 ) - النمل 10 ( 4 ) - طه 22 ( 5 ) - طه 22