ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
154
قصص الانبياء ( فارسى )
و بكشيد . فرعون گفت اين آن دشمن منست . اين را بكشم پيش از آنكه ازين بلايى به من رسد . آيسيه گفت عجب مىدارم از تو كه از كودكى بدين خردى مىانديشى . اگر مىخواهى كه بدانى كه بر خلاف اينست حال او را بيازماى به چيزى تا پيدا شود ترا . آنگاه بفرمود تا طشتى بياوردند پر آتش ، و طشتى ديگر پر از عنّاب ، و هر دو را پيش او بنهادند . موسى دست بعنّاب دراز كرد تا برگيرد . جبريل در ساعت بيامد و دست او بگرفت و سوى آتش برد . موسى پارهء آتش بر گرفت و بر زبان نهاد . زبانش بسوخت و آن عقده بر زفان او از آن بود . فرعون او را معذور ] a 86 [ داشت . پس از آن موسى را بناز مىداشت و مىپرورد . چنان كه باخبار آمده است كه چون موسى بزرگ شد كه از خانهء فرعون بيرون آمدى چهارصد غلام با وى برفتى و جامهاى همه بمرواريد بافته بودندى تا آنگاه كه بگريخت ، و آيسيه عبادت همىكرد تا موسى بازآمد برسالت بسوى فرعون و جادوان فرعون را قهر كرد ، و فرعون به كار وى درماند . تا كه آيسيه مسلمانى آشكارا كرد و با فرعون براى موسى لجاج كرد . فرعون بفرمود تا آيسيه را چهار ميخ كردند . و خلق نظاره مىكردند . چون عورة او برهنه شد گفت : رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ « 1 » . الاية . حق تعالى فريشتگان را بفرستاد تا قبهء از نور بياوردند و بر وى پوشيدند و به آسمان بردند و نجات يافت و همچنان دختر خانه برفت . و باخبار آمده است كه آيسيه را و مريم را در فردوس بنكاح رسول ما دهند عليه السّلام . قوله عزّ و جلّ :
--> ( 1 ) - التحريم 11