ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

150

قصص الانبياء ( فارسى )

را عفو كردن واجب آمد . همچنين چون مؤمن تضرع كند ، و خويشتن عرضه كند ، و بيچارگى نمايد ؛ عفو كردن واجب آيد از رحمت خداى تعالى . زيرا كه كريم بحقيقت وى است . و بعضى گفته‌اند عبرت آن بود كه حق تعالى زليخا را جوان گردانيد و بيوسف داد زيرا كه جوانى خود بغم يوسف گذاشته بود . كانّه يقول من رنج هيچ‌كس ضايع نكنم . زليخا جوانى خود بسبب صديق ما بر باد داد ، باز من جوانى را بوى دادم ، و مر دوست را بوى رسانيدم . همچنين هركه تن را به خدمت ما پير كند ] a 66 [ و ما را خدمت « 1 » كند ما خدمت او ضايع نكنيم و بر وى رحمت كنيم و روز قيامت جوانى بوى باز رسانيم و ببهشتش نشانيم . و بعضى گفته‌اند عبرة آن بود كه يوسف گفت : رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ « 2 » آخر كار خود به خداوند سپرد . همچنين مؤمن نيز بايد كه كار خود به خداوند سپارد و همه ازو بيند . چون يكچند برآمد بر برادران نسل پيوست تا بايام فرعون كه بنى اسرايل را سخره كردندى . و اصل آن بود كه گفتندى يوسف بندهء ما بودست و در نعمت ما پرورده ، شما نيز همچنان باشيد به خدمت ما . و آنها كه كاهنان بودند فرعون را گفتند كه از بنى اسرائيل فرزندى باشد كه مملكت تو بر دست او تباه شود . او موكّلان برگماشت كه زن كه بار دارد از زنان بنى اسرايل چون بار بنهادى بفرمودى كشتن تا آنوقت كه موسى از مادر بيامد . حق سبحانه و تعالى او را نگاه داشت و در كنار فرعون بپرورد و حكم خود براند چنان كه خواست .

--> ( 1 ) - طاعت ( 2 ) - يوسف 101