ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

136

قصص الانبياء ( فارسى )

الحساب « 1 » . و نام را « 2 » بفرزندان داد برداشتند و بمصر بردند و پيش يوسف بنهادند يوسف نام را « 2 » برداشت و خواندن گرفت و در زير نقاب ميگريست و در وقت جواب نبشت : الى يعقوب اسرايل اللّه ابن خليل اللّه من عزيز الريّان . فقد وصل كتابه الىّ بما وصف من محنة آبائه و ابتلى « 3 » بفراق اولاده ، فتوفقت « 4 » عليه ، [ فعليك ] « 5 » بالصبر الجميل ، فانّ من صبر ظفر . اصبر كما صبروا تظفر « 6 » كما ظفروا . چون اين نامه بيعقوب رسيد گفت طلب كنيد يوسف را كه من اثرش مىيابم . گفتند بچه ؟ گفت اين جواب نامهء من كه بيامد نه جواب ريّانيان كه اين سخن پيغامبران است . و نامه نبشت بسوى پسران كه بنزديك عزيز رويد و تواضع كنيد تا مگر بر من رحمت آرد و آن فرزند را باز دهد ، و نيز در خواهيد تا مگر آن بارها را باز دهد كه مرا سخت تنگى است

--> ( 1 ) - در نسخهء متن و نسخهء باب الجديد نامهء يعقوب به فارسى ترجمه نشده اما در نسخهء « بيا » ترجمه شده است كه نقل مىشود : يعنى از يعقوب اسرائيل خداى ابن اسحق نبى اللّه ابن ابراهيم خليل اللّه . بدان عزيز مصر آل ريان كه از خاندانيم ما در بلا فرو شده ، و طريق محنت پيموده ، و رنجها ديده و بلاها [ ى ] الوان چشيده . و جد ما را در منجنيق نهاده و در اتش انداخته ، و عم ما را چون گوسپند بخوابانيدند و كارد بر حلق وى ماليدند و بكشتن مبتلا كردند . اكنون ما را فرزندى بود دلبند ما و او را از پيش ما در ربودند و بر مسكين نه بخشودند و از فراق وى خون از ديدگان باريدم تا هر دو ديده‌ام سپيد شده است . ببصر نابينا شدم ، و به پشت چون چوگان شدم ، و بدل بريان شدم ، اكنون ابن يامين را بازگرفتى . بدين پير درمانده ببخشاى . فرزند مرا بنزديك من باز فرست كه از خاندان ما هرگز كسى دزد نبوده است . و السلام . ( 2 ) - نامه را ( 3 ) - نسخهء « بيا » : و ابتلائه . ( 4 ) - نسخهء « بيا » : فوقفت . ( 5 ) - از نسخهء « بيا » ، در متن : فعليه ( 6 ) - متن : اظفر .