ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
84
قصص الانبياء ( فارسى )
قصهء سى و سوم يوسف عليه السلم [ b 83 ] لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ . « 1 » بدان كه اول قصّه آن بود كه يوسف در خواب ديد كه يازده « 2 » ستاره و ماه و آفتاب او را سجده كردندى . ديگر روز برخاست و بنزد پدر آمد و اين خواب با وى بگفت . پدرش گفت اى پسر اين خواب را با برادران مگوى كه نبايد كه بر تو حسد كنند . قوله تعالى : إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً . « 3 » الآية . يعقوب گفت ، قوله تعالى : لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ . « 4 » الاية . و حق تعالى اين قصّه را در يك سوره ياد كرد و اين قصه را نيكوترين قصّها خواند . قوله تعالى : نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ . « 5 » و در نزول اين سورة خلافهاست . بعضى گفتهاند ، سبب نزول اين سورة آن بود كه روزى عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه نشسته بود بر در خانهء خويش . هفت تن از جهودان بيامدند و پيش او بنشستند و مناظره كردند در دين خود و آن مسلمانى ، و سخن مىگفتند تا كار بكتاب رسيد . جهودان گفتند كه كتاب ما فاضلتر و تمامتر و بزرگوارتر و راستتر . عمر رضى اللّه عنه گفت كه كتاب ما فاضلتر و تمامتر . جهودان گفتند هيچ قصّه تمامتر از قصهء يوسف نيست و در كتاب شما نيست . عمر غمناك شد و پيش رسول آمد و آنچه ميانشان رفته بود بگفت . رسول نيز غمناك شد . جبريل آمد و اين سورت بياورد . قال ابن عباس معنى قول خداى تعالى كه گفته است : الر . تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ . « 6 » معناه : انا اللّه ارى ما جرى بين عمر و اليهود و النصارى « 7 » . كتابيست اين
--> ( 1 ) - يوسف 111 ( 2 ) - پانزده ( 3 ) - يوسف 4 ( 4 ) - يوسف 5 ( 5 ) - يوسف 3 ( 6 ) - يوسف 1 ( 7 ) - مطابق نسخهء « بيا » ، اما كلمهء « العمر » را ندارد . ( در نسخ ديگر : العمر )