ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

79

قصص الانبياء ( فارسى )

خلق آهنگ خانهء لوط كردند و مهترشان به خانه لوط درآمد . لوط گفت مكنيد . ايشان لوط را گفتند تو نيز همين كار مىكنى و ما را باز مىدارى ، ما ايشان را ببريم . لوط گفت ايشان غريبانند و مهمانند ، مرا رسوا مكنيد كه بجهان خبر شود كه لوط را چندان حرمت نداشتند كه با مهمانش « 1 » چنين كردند . بيرون رويد و مرا فضيحت مكنيد تا اين دختران من بحلال بشما دهم : هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي . « 2 » ايشان گفتند ما دختران ترا نخواهيم . قوله عزّ و جلّ : ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ . « 3 » چون فرمان نكردند لوط غمگين شد و مىگريست پنداشت كه ايشان را ببردند ، و مىگفت اگر خداى تعالى مرا قوّتى ندهد بر شما ، بگريزم و بجاى ديگر روم : لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً ، أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ « 4 » . جبريل عليه السلام چون لوط را چنان بديد گفت يا لوط مترس كه ايشان چيزى نتوانند كرد . إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ « 5 » . پس آهنگ آن خانه كردند كه جبريل در آنجا بود . جبريل يك پر خويش بر در خانه ماليد ، هرچند جهد كردند [ b 63 ] نتوانستند گشادن . آهنگ زخم لوط كردند . جبريل پرى بر روى ايشان فروآورد همه نابينا گشتند و آهنگ گريختن كردند ، و لوط را تهديد مىكردند كه هيچ نتوانستى كردن جادوان بياوردى تا ما را نابينا كردند . ايشان فردا بروند ما ترا بكشيم و دخترانت را اسير كنيم . جبريل گفت مترس كه ما با هلاكت ايشان آمديم « 6 » . لوط گفت بشتاب يا جبريل . جبريل گفت صبر كن : إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ؟ « 7 » ليكن تو با اهل بيت و رحل خويش بيرون رو كه خداى تعالى چنين

--> ( 1 ) - مهمانانش ( 2 ) - هود 87 ( 3 ) - هود 79 ( 4 ) - هود 80 ( 5 ) - هود 81 ( 6 ) - كه به هلاكت ايشان آمديم ( 7 ) - هود 81