محمد يوسف حريرى
394
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
حضرت يعقوب عليه السّلام دوازده پسر داشت كه حضرت يوسف ( و برادر كوچك او بنيامين ) از زن محبوبش راحيل بود . سورهء يوسف اختصاص به شرح حال اين پيامبر دارد . او كه محبوب پدر بود مورد حسد برادران قرار گرفت و آنها ( بجز بنيامين ) براى قطع اين علاقه وى را با خود به صحرا بردند و در چاهى انداختند و پيراهنش را به خون آلودند و به پدر گفتند كه يوسف را گرگ دريده است ( و طبق قصص در اين وقت سنى بين هفت الى چهارده سال داشت ) . كاروانى كه به مصر مىرفت او را از چاه بدر آورد و سالار كاروان ( كه برحسب قصص مالك بن دعر يا دينار نام داشت ) وى را در مصر بفروخت . خريدار عزيز مصر بود ( و در تورات رئيس زندان فرعون معرفى شده كه چندين هزار تن زير دست داشت ) . آن حضرت در خانهء عزيز مصر به كمال رشد رسيد و زوجهء عزيز مفتون زيبايى او شد و علاقهء خويش را اظهار نمود ولى حضرت از قبول آن خوددارى نمود ، و اين بىتوجهى سبب شد تا همسر عزيز مصر ( كه در قصص نامش را زليخا آوردهاند ) به حضرت تهمت زند و عزيز مصر او را ( باوجود آگاهى بر بىگناهىاش ) به زندان نمود . مدتها بعد حضرت يوسف به علت تعبير درست خواب دو تن از زندانيان براى تعبير خواب فرعون ( كه هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را طعمه خود ساختند و هفت خوشهء خشك دور هفت خوشهء سبز پيچيد ) احضار شد و آن حضرت تعبير نمود كه هفت سال فراوانى در سرزمين مصر خواهد بود و به دنبالش هفت سال خشكى فرا خواهد رسيد و مردم از شدت قحط به ستوه خواهند آمد . آنگاه در حضور فرعون مسألهء اتهامى كه به حضرتش نسبت داده شده بود مطرح گرديد . زوجهء عزيز به گناه خود و پاكى حضرت يوسف عليه السّلام گواهى داد و بدين نحو فرعون آن حضرت را از زندان آزاد نمود ، و با توجه به اعلام آمادگى حضرت براى انجام پيشبينىهاى لازم جهت مقابله با زمان قحطى با ملقب شدن به عزيز مصر به قدرت رسيد . آن حضرت در هفت سال پر نعمت اندوختهء كافى براى سالهاى قحط و غلا ذخيره كرد و با فرا رسيدن آن سالها به مردم مصر و سرزمينهاى اطراف غله مىداد . از جمله حضرت يعقوب عليه السّلام پسران خود جز بنيامين را براى تهيهء غله به مصر فرستاد . آنها به حضور برادر آمدند و حضرت برادران را شناخت و متذكر شد كه براى صدق گفتار خود بايد در مراجعهء بعدى برادر غايب خود را به همراه آورند كه چنين كردند . حضرت در خلوت خود را به بنيامين شناساند و به او سپرد تا به برادران چيزى نگويد ، آنگاه فرمود تا به آنها غله فروشند و در كيسهء بنيامين جام ( يا پيمانه ) مخصوص را پنهان نمايد . در نتيجهء تفتيش كيسهها براى پيدا كردن جام ، بنيامين متهم گرديد و در مصر باقى ماند و بقيهء برادران ( جز يكى ) بازگشتند اما به فرمان پدر براى بازجويى احوال برادر و گرفتن غله به مصر بازگشتند . در اينجا حضرت يوسف عليه السّلام پرده از حقيقت برداشت و خود را معرفى كرد . برادران با اقرار به گناه خود شرمنده شدند . حضرت برادران را با غله روانه كنعان كرد و پيراهن خود را به آنها داد تا براى پدر برند و همگى به مصر آيند . حضرت يعقوب عليه السّلام كه از بوى پيراهن فرزند شادى گرفته بود عذر پسران بپذيرفت و آنها را ببخشود سپس همهء افراد خاندان بمصر رفتند . حضرت از پدر و برادران استقبال نمود . حضرت يوسف عليه السّلام بعد از 110 يا 120 سال زندگى درگذشت . به نقلى بنى اسرائيل آنگاه كه به همراه حضرت موسى عليه السّلام از مصر خارج مىشدند جنازهء حضرت يوسف عليه السّلام