محمد يوسف حريرى
375
فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )
قرآن است و اصطلاحا يعنى امرى يا چيزى خوب است و همراه چيز يا امر خوب يا خوبتر ديگر است ( كشف المطالب ، ص 13 - قرآنپژوهى ، ص 802 ) نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ ( نور - 35 ) روشنايى آسمانها و زمين . خدايى كه خلقت آسمانها و زمين روشنگر خلاقيت اوست . نور از اسماى ذات الهى است ( نامها و صفتهاى خداى رحيم ، ص 90 و 151 ) نوشتافزار قرآن در احاديث مربوط به نگارش قرآن در زمان پيامبر نوشت افزارهاى مورد استفادهء كتّاب و نويسندگان وحى عبارت بودهاند از : 1 . ادم - جمع اديم پوست آماده شده براى نوشتن . 2 . قراطيس - جمع قرطاس كه به معنى كاغذ است . 3 . حرير - پارچه كه گاهى قرآن را بر روى آن مىنوشتند . 4 . لخاف - جمع لخفه به معنى سنگهاى سفيد نازك و ظريف مىباشد . 5 . اقتاب - جمع قتب . چوبهايى بود كه بر اشتران مىنهادند تا بر آنها سوار شوند . 6 . رقاع - جمع رقعه . به معناى تكههاى پوست حيوانات . برگ كاغذ يا درخت و گياه . 7 . عسب - جمع عسيب بمعنى جريد و چوبهء نخل است كه برگهاى آن را مىكندند و در قسمت پهناى آن قرآن را مىنوشتند . 8 . اكتاف - جمع كتف به معنى استخوان شانه . معمولا استخوان شانهء شتر و يا گوسفند را پس از خشك شدن به صورتى آماده مىساختند كه بتوانند روى آن بنويسند . 9 . اضلاع - استخوانهاى صاف دنده ( مخصوصا استخوانهاى دنده شتر كه درشت و پهن است ) . 10 . جرائد النخل - شاخههاى نخل . به همان معناى عسب است . 11 . صحف - برگها . ورقهايى كه بر آن نوشته مىشود . 12 . قضم ( قضيم ) - پوست سفيد رنگ . 13 . كرانيف - بيخ شاخهء خرما كه پس از بريدن بر درخت بماند . 14 . لوح - صفحهء پهن از چوب يا هرچه كه بر آن نويسند . ( پژوهشى در تاريخ قرآن كريم ، ص 30 - بينات ، ش 9 ، ص 89 الى 92 ) نون نام سورهاى است در قرآن مجيد - سورهء قلم نون و القلم - سورهء ن و القلم نوى ( ن ) قرآن مجيد را گويند ( فرهنگ نفيسى - عميد - لغتنامه ) نويسندگان وحى يا ( - ) كتّاب وحى نهارى - سورهء نهارى