محمد يوسف حريرى

35

فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )

كليساى قيامت را تقديس مىكنند . مسلمانان قبة الصخره و مسجد الاقصى را زيارت مىنمايند و پيش از آن‌كه كعبه قبلهء مسلمين شود ، نماز به طرف بيت المقدس به‌جا آورده مىشد . اين شهر در 55 كيلومترى غرب رود اردن و به فاصله 80 كيلومترى درياى مديترانه بر روى ارتفاعات متوسط واقع شده و امروزه از نظر شهرسازى و معمارى از دو قسمت تشكيل شده است : بيت المقدس قديم كه تماما در داخل قلعه و حصار محكمى قرار دارد و به چهار محلهء مسلمانان و مسيحيان و ارمنيان و يهوديان منقسم است و حرم شريف و مسجد الاقصى و كليساها و معابد قديمى يهود در اين قسمت است و ديگر بيت المقدس در منطقهء جديد الاحداث در خارج حصار . ارم ( ا ر ) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ . إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ . ( فجر - 6 و 7 ) طبق نقل‌ها شهر يا باغى باشكوه بود كه قوم عاد آن را به دستور شداد بنا نهاد . آن‌گاه كه شداد در يمن فرمانروايى داشت حضرت هود عليه السّلام او را بقبول شريعت دعوت نمود اما شداد بن عاد در برابر وعدهء بهشت آن حضرت تصميم به ساختن بهشتى در اين دنيا گرفت و لذا ارم را بنا نهاد و چون بناى آن باتمام رسيد شداد به ديدن آن رفت ولى وقتى به دروازهء آن قدم گذارد بمرد و يارانش هم به وسيلهء باد عذاب شدند و بهشت او ناپديد گرديد . بدين ترتيب بعضى مفسرين قصر و بهشت شداد را همان ارم ذات العماد كه در قرآن بدان اشارت رفته مىدانند . ارنى ( ا ر ) وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ( اعراف - 143 ) اشاره به قصد حضرت موسى عليه السّلام است كه ( به تقاضاى قوم خود ) به خداوند عرض كرد كه اى پروردگار به من بنما تا بسوى تو بنگرم و خداوند فرمود « لَنْ تَرانِي » هرگز مرا نتوانى ديد . ( لغت‌نامه - فرهنگ انندراج - فرهنگ فارسى ) ازلام ( ا ) وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ ( مائده - 3 ) قرآن مجيد از تقسيم به وسيلهء ازلام نهى مىفرمايد و ازلام ( جمع زلم ) طبق نوشته‌ها نوعى آلت قمار و نوعى وسيلهء شور نزد اعراب جاهلى بود . 1 . ازلام قمار - چوب‌هاى كوچك و صاف و يك اندازه تير مانند بود بتعداد 10 عدد و براى هر تير نام و سهمى خاص از يك تا هفت در نظر گرفته شده بود . شامل : فذيك سهم . توام 2 سهم . مسبل 3 ( يا 4 يا 5 يا 6 ) سهم . نافس 4 ( يا 5 ) سهم . حلس 5 ( يا 4 ) سهم . رقيب 6 ( يا 3 ) سهم . معلى 7 سهم . منيع ( يا منيح ) فاقد سهم . سفيح فاقد سهم . غد فاقد سهم . با استفاده از اين تيرها در تقسيم گوشت چنان عمل مىكردند كه ده نفر حيوانى ( شترى ) را مىكشتند ولى گوشت آن را ميان هفت نفر به سهام مختلف تقسيم مىنمودند بدين ترتيب كه ده تير را مخلوط مىكردند و در كيسه‌اى مىريختند آن‌گاه به نام هر يك از ده نفر تيرى بيرون مىكشيدند هريك از هفت چوبه تير سهم‌دار به نام هركس كه درمىآمد سهم معيّنى از گوشت را مىبرد و چيزى از قيمت را هم نمىپرداخت و آن سه نفرى كه تيرهاى فاقد سهم به نامشان درمىآمد نصيبى از گوشت نداشتند و هركدام مىبايستى يك سوم بهاى شتر را نيز بپردازند .