پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
78
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
آتشى به آن نرسيدهباشد ، روشنىمىبخشد ) . يعنى علم ابراهيم مىدرخشد . . . نُورٌ عَلى نُورٍ : يعنى محمد ( ص ) پيغمبرى است كه از پشت پيغمبر ديگر ، ابراهيم در وجود آمده است . » « 76 » در ميان اقوال متعدّدى كه سلمى دربارهء اين آيه نقلمىكند تنها يكى از آنها تفسير مقاتل را تكرار مىكند ، و آن قول ابوسعيد خرّاز ( متوفّى 286 / 899 ) است ، ولى از يگانه اشارهء تاريخيى كه باز تفسير مقاتل دربردارد ، يعنى اشاره به عبدالله ، در تفسير خرّاز اثرى نيست ؛ با اين همه ، خرّاز اشاره به ابراهيم را حفظمىكند ، زيرا اين اشاره در جهت تأييد نماد و مثالى كردن شخصيت محمد ( ص ) است . خرّاز مىنويسد : « المشكوة جوف محمّد صلّى اللّه عليه و الزّجاجة قلبه و المصباح النّور الذّى قد جعل الله فيه كانّها كوكب درّىّ توقد من شجرة مباركة و الشّجرة ابراهيم عليه السلام . جعل الله فى قلبه من النور ما جعل فى قلب محمد صلّى اللّه عليه : جعل الله فى قلبه من النور ما جعل فى قلب محمد صلى الله عليه و سلم : چراغدان درون محمد ( ص ) و آبگينه قلب اوست ؛ چراغ نورىاست ، چون ستارهاى درخشان ، كه خدا در قلب او نهاده است ، چراغى افروخته از درخت پر بركت زيتون كه همان ابراهيم ( ع ) است . » « 77 » روشن است كه تفسير نمادى اين آيه كه آن را اشاره به محمد ( ص ) مىداند نشانهء برداشته شدن نخستين گام مهم در راه آرمانى كردن شخصيت او و در عين حال مؤيد وجود تفسير روحانى و استعارى در سنّت اوّليّهء تفسير است . از مقاتل تا خرّاز نه گسستگيى هست و نه نوآوريى ؛ فرق ميان مقاتل و صوفيان در جاى ديگر يعنى در جانب خود وجدان نهفته است ؛ به اين معنى كه اگر در نزد صوفيان وقايع نمادى زندگى پيغمبر ( ص ) در سطح تجربهء شخصى بازساختهمىشود ، و پيش از آنكه به گفتار درآيد در تجربهء زندگى صوفى آزموده مىشود ، در نزد مقاتل ، واقعه همچنان بيرون از وجدان مذهبى است و عبرت آموزى آن در تجربهء زندگى آزمودهنمىشود ، بلكه « تصوّر » مىشود . « انبوه مطالب فولكلوريى » هم كه از وجدان مذهبى به صورت تمثّلات خيالى مىتراود ، و وجدان مذهبى مىكوشد تا از خلال آنها حقيقت واقعهء نمادى را دريابد ، از همين جا مايهمىگيرد ؛ اين مطالب عينا در ظرف تجربهء صوفيانه ريخته مىشود ، زيرا هدف اين نوع تجربه احياى حقيقت واقعه است نه تصوّر آن . سخن ما در اينجا در مورد خاصّ ، ولى اساسى ، معراج پيغمبر ( ص ) مصداق و وضوح مىيابد . ماسينيون نحوهء كوششى را كه صوفيى مانند حلّاج ، براى بازسازى اين واقعهء مهم زندگى محمد ( ص ) در درون خود ، به كار برده تحليل كرده است . « 78 » مقاتل در تفسير اين واقعه
--> ( 76 ) . ماسينيون تذكرمىدهد كه شيعهء اماميه « نور را ذرّيّهاى نورانى دانستهاند كه از طرق انتقال موروثى از فرزند نرينهاى به فرزند نرينهء ديگر ، به محمّد ( ص ) منتقل شده است ( مصائب ، ص 629 ، يادداشت 4 ) . ( 77 ) . نقل از سلمى ، پيشگفته . ( 78 ) . مصائب ، ص 744 - 742 ؛ و صورت كامل آن در تحليل تجربهء بسطامى ، تحقيق ، ص 279 - 277 .