پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
43
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مىدهد نقش كهنه را ردمىكند و كلمهء « غيب » را از قلمرو غير دينى به قلمرو دينى مىبرد . آيات ديگرى هست كه در آنها كلمهء « غيب » ، بر حسب سياق كلام يا موضوعى كه اين كلمه در آن جاى مىگيرد ، معانى متفاوت ديگرى مىيابد . در آيات الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ( بقره ، 3 ) و وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ ( تكوير ، 24 ) ، « غيب » تنها به « قرآن » ترجمه شده است : « آنان كه به غيب مىگروند » يعنى : « آنان كه به قرآن مىگروند » ؛ و در آيات إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( حجرات ، 18 ) و عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( تغابن ، 18 ) محتواى « غيب » انديشههاى مكنون در اعماق قلب است : « خدا غيب آسمانها را ( يعنى غيب آنچه در عمق دل ساكنان آسمان ، يعنى فرشتگان است ) مىداند و نيز غيب زمين را ( يعنى غيب آنچه در دل ساكنان زمين است ، از قبيل تصديق و جز آن را مىداند ) . » در آيات ديگر ، خبرهاى مربوط به پيامبران قديم « انباء الغيب » خوانده شده است ، به قول مقاتل ، يعنى وقايعى كه پيغمبر خود شاهد آنها نبوده و از آنها تنها از طريق وحى آگاه شدهاست ( ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ، آل عمران ، 44 ؛ تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ، هود ، 49 ؛ ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ، يوسف ، 102 ) . در اين مورد اخير ، « غيب » معناى كاملا متفاوتى به خود مىگيرد ، زيرا به جاى آينده به گذشته مربوط است و اين معنى را بايد ابداع قرآن دانست . شايد بتوان در اين آيه پاسخى به كسانى يافت كه محمد ( ص ) را متّهم مىكردند كه به مكتب معلّمى انسانى مىرود و وحيهايش را از او مىگيرد : ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ : اين از خبرهاى غيب است كه ما به تو وحى مىكنيم ، زيرا هنگامى كه آنها اتّفاق كردند و مكر انديشيدند ، تو در ميان آنها نبودى ( يوسف ، 102 ) . مىبينيم كه خبر يوسف به چه معنى « غيبى » است كه خدا آن را به محمّد ( ص ) وحى كرده است . مقاتل مىگويد : « او شاهد آن نبود و از آن بىخبر بود . » در يك سلسله متون ديگر ، كلمهء « غيب » همراه با حرف اضافهء « ب » به كار برده شده است كه ترجمهء آن را باز هم دشوارتر مىكند . بلاشر كه در اين كار به زحمت مىافتد ، سعى مىكند كه اين « بالغيب » را با تعبيرهاى مختلفى كه بيش و كم خشنود كننده است ترجمه كند . ولى مقاتل از عهدهء اين كار به نحوى كه سرانجام « كمتر بد » است برمىآيد . در جملاتى كه « غيب » مفعول با واسطهء فعل « خشية » ( ترسيدن ) است ، او آن را با عبارت « بىآنكه ببيند » ترجمه مىكند . بدين گونه آيهء مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ . . . ( ق ، 33 ) را « آن كه از خداى بخشنده اطاعت مىكند بىآنكه او را ببيند » ، و آيهء الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ . . . ( انبياء ، 49 ) را « آنان كه از پروردگار خود اطاعت مىكنند بىآنكه او را ببينند » و إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ . . . ( فاطر ، 18 ) را « آنان كه به او ايمان مىآورند بىآنكه او را ببينند » معنى مىكند .