پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
41
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
صبغه اين كلمه تنها دو بار در قرآن آمده است ( صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ، بقره ، 138 ) ، و اصل آن در واژگان مربوط به شعائر كليسايى به معنى تعميد است ؛ ولى نخستين مفسّران كه مانند مقاتل معنى اصلى آن را نمىدانستند آن را از پيش خود به « دين » و « اسلام » ترجمه كردهاند . با اين همه ، سپس تفسير اسلامى با مراجعه به منشأ مسيحى كلمه معنى درست آن را درمىيابد . فرّاء ( متوفّى 207 / 822 ) در كتاب معانى القرآن خود مىنويسد : « صبغة اللّه گويند ، زيرا پارهاى از مسيحيان ، به هنگام تولّد يك كودك ، او را در آبى از آن خود فرو مىبرند و اين كار را مانند ختنه تطهيرى براى او مىدانند » ( ج 1 ، ص 82 ) . حكيم ترمذى ، در عرفان ، رمز تعميد را در مىيابد : عبارت « صبغ قلبه » در نزد او به اين معنى است كه خدا قلب مؤمن را در آب رحمت فرومىبرد تا آن را با اين آب تطهير كند . » « 36 » غيب اين لفظ در قرآن فراوان ديده مىشود ، هم به صورت يك اصطلاح خاص و هم به صورت يك كلمهء مورد استعمال رايج ، زيرا در هيچ موردى استعمالش توضيح لازم ندارد . و اين خود دو پرسش به وجود مىآورد : يكى اينكه اين كلمه در كدام محيط ما قبل قرآنى معنى خاص يافته است ؟ و ديگر اينكه نسلهاى نخستين اسلامى آن را به چه معنايى در مىيافتند ؟ در مورد پرسش اوّل ، هيچ سندى كه بتواند به آن پاسخ دهد در دست نيست ، جز خود قرآن كه مىتوان از آن به روشناييهايى دست يافت . در حقيقت در قرآن متوجّه اين نكته مىشويم كه در بيشتر موارد اين كلمه در مناقشات با مشركان مكّه مىآيد ، و اين خود مىرساند كه اين كلمه قبلا به واژگان آنها تعلّق داشته است ، و در اين صورت پر بيراه نيست اگر تصوّر كنيم كه در اينجا با يكى از كلمات كاهنان ( كهّان ) سروكار داريم كه نقش آنها دقيقا خواندن غيب يا خبر دادن از آينده بود . در حقيقت ، مقاتل در بسيارى جاها كلمهء « غيب » را به همين معنى درمىيابد ، و اينجاست كه ما به پرسش دوّم مىرسيم . عبارتى كه مقاتل در ترجمهء اين كلمه به كار مىبرد « مايكون » است ، يعنى آنچه خواهد بود يا آنچه روى خواهد داد . به همين سبب است كه آيهء وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( نحل ، 77 ) را « مر خداى راست آنچه در آسمانها و زمين خواهد بود » ؛ و إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( بقره ، 33 ) را « من غيب ( آنچه خواهد بود ) آسمانها و زمين را مىدانم » ترجمه مىكند ؛ و كلمهء غيب در إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ( مائده ، 116 ) به تعبير او ، يعنى « غيب آنچه
--> ( 36 ) . كتاب الرّياضة ، ص 41 - 40 .