پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
340
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
نيز « معنى جهان » و نشانهء اعلاى تجلّى خدا شده است ، و پلى است كه جهان را به خدا مىپيوندد . در متن بعد ، گفتگو از نمادهاى كيهانى به خود انسان مىكشد . تصويرها باريكتر و گاه حتّى غير قابل ترجمه مىشود . « اى بندهء من ، بايست براى من ، زيرا تو پل منى و گذرگاه ذكر من : من براى رسيدن به ياران خود از تو خواهم گذشت . من تو را برپاى داشتهام و از گزند باد ايمن كردهام ، و مىخواهم علم نانمودهء خود را بنمايانم ، آن را به صورت سپاهيانى به انتظام درمىآورم ؛ آنها از پلى كه تويى مىگذرند و پشت تو در اين سوى راه مىايستند . آن گاه من از جايى كه تو نخواهى دانست كه آيا از پيش آنهاست يا از جانب راه ، ظاهر خواهم شد . ولى چون مرا ديدى ، من به راه خواهم افتاد و آنها از پى من روان خواهند شد . من تو را مانند پلى در برابر خود بر پاى خواهم داشت و همه چيز در پى تو خواهد آمد . هر كه از روى پلى كه تويى بگذرد ، من به ديدار او خواهم رفت و با خود خواهم برد ، ولى هر كه از كنار تو بگذرد ، من او را هلاك خواهم كرد به هلاكتى تمام » ( ص 213 و 214 ) . كيست اين انسانى كه روى سخن با اوست ؟ آيا شخصيّتى فردى است يا اجتماعى ؟ آيا ما در فضايى زمانىايم يا اين مكاشفهاى است از نوع رؤيت زمانهاى اخروى ؟ بىگمان در عين حال هر دوى اينهاست . در فضاى آخر الزّمان است كه معنى تاريخ كنونى آشكار مىشود . در بطن تجديد جمع است كه فرد ماهيت حقيقى خود را باز مىيابد ، ماهيّتى كه فراتر از تمايز جنسى است . به همين سبب است كه سخن گاهى به صيغهء مذكّر است و گاهى به صيغهء مؤنّث . متن زير كه به صيغهء مؤنّث نوشته شده است همهء اين فضاها را در بردارد : « چنين مىگويد پروردگار : من در پيش سراها طالع خواهم شد ، خندان : و همه گرد من فراهم خواهند آمد . ضعيف از من يارى خواهد خواست و همه بر من توكّل خواهند كرد . من نور خود را نمايان خواهم ساخت تا ميان آنها راه بپيمايد ، همه به او سلام بگويند و او به همه سلام بگويد . پس بيدار شو ( به صيغهء مؤنّث ) به قيام خود ، اى كه خفتهاى ، و بهپاخيز براى امام خود ، اى كه به پاخاستهاى ! ستاره باران كن خانهها را با ستارگان خود و ثابت كن قطب را با انگشت خود ؛ جامهء رهبانيّت بر تن كن و ديگر نقاب بر رخ منه ، زيرا حكم از آن تو است و عصاى بركت در دست راست تو . . . چنين مىگويد پروردگار : من پيش خواهم رفت و تو به عقب بازنخواهى گشت و من براى تو گردنبندى به رشته خواهم كشيد و دست خود را به سوى زمين بيرون خواهم آورد و مرا با تو و پيشاپيش تو خواهند ديد . از پردهء خود بيرون آى ، من خورشيد را بر تو خواهم درخشانيد . عقاب خود را در دست راست خود بگير ، و چون طوفان قوى باش ، خود را با زره رحمت سابقه بپوشان و ديگر به خواب مرو ، زيرا من سپيدهء تو را طالع