پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

336

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

اساسيى است كه خدا ميان انسان و جهان مىنهد . خدا در جهان « ضمن عبور » و به نحوى جزئى « 173 » ، از طريق فعل آفريننده و دگرگون كنندهء خود ، متجلّى مىشود ، و اين آخرين بارى است كه جهان خدا را مىبيند ؛ در حالى كه انسان دعوت شده است تا چهرهء بىبرقع خدا را مشاهده‌كند و در شادى او شركت جويد و در روشنايى روز « سرمدى » او وارد شود . بنابراين ، روى سخن خدا در اينجا با انسان ، در وجه حقيقت عدمى او ( وجه حقيقة العدميّة ) نيست ، زيرا خدا « ياران قديم » خود ، يعنى چنان كه تلمسانى توضيح مىدهد ، كسانى را فرامىخواند كه خود آنها را شاهد وجود خود در « قدم » كرده است ، و از اين پس او را وراى هرگونه حجاب سوائيّت و تفاوت مشاهده مىكنند ، زيرا خدا برقع از رخ برگرفته است و ديگر آن را نمىپوشاند ، و روز او پايانى ندارد . جالب توجّه است كه متن نفّرى با رؤيت روشنى روز پروردگار پايان مىيابد ، همان گونه كه با اعلام خبر افول شب آغاز مىشود . بنابراين ، شب و روز ، اين دو نماد اساسى كيهانى ، به صورت دو قطب تجربه ظاهر مىشوند ، زيرا خدا در هر دو به تجلّى مىآيد : در شب ، به عنوان وجودى است به كلّى متفاوت و متعالى كه تمامى آفريدگان اذعان مىكنند كه « ليس كمثله شىء » و در روز ، حقيقتى است حالّ در جهان ، كه با سخن گفتن به زبان انسان ، يعنى زبان نمادين ، خود را بر انسان ظاهر مىكند . 3 . در آغاز اين تحقيق دربارهء نفّرى ، گفتيم كه در حوزهء گفتار مفهومى و انتزاعى ، عارفان نيز مانند متكلّمان اهل سنّت ، در تأييد « ليس كمثله شىء » ، يعنى در آگاهى از اين معنى كه زبان ما به هيچ روى وافى به بيان تعالى الهى نيست متوقّف مانده‌اند ، آگاهيى كه نشانهء نهايت حدّى است كه شناخت آدمى مىتواند به آن دست يابد . در ضمن گفتيم كه با اين همه ، تجربهء روحانى به عارفان امكان داده است كه از اين حدّ درگذرند ، چه در تجربهء عرفانى مىتوان با « تبادل ذاتى سخن » [ گفتگوى ميان دو ذات ] ميان « تو و من » « 174 » كارى كرد كه ماسينيون آن را « جابه‌جايى عاشقانهء نقشها » « 175 » [ يكى به‌جاى ديگرى ايفاى نقش سخن‌گفتن كردن ] ناميده‌است ، يعنى بازيابى زبانى در حلول كه در بطن تجربه آزموده شده است . در حقيقت ، عارف در بطن اين زبان بازيافته در گفتگو ميان يك « تو » و يك « من » انسانى - الهى ، از مرحلهء « سوائيّت » درمىگذرد و به مرحلهء « حلول الهى » درمىآيد : همه چيز را شبيه خدا مىبيند ، زيرا در هر چيزى دو وجه باطن و ظاهر مىيابد . اين زبان همان است كه آن را زبان استعارى مىنامند ، زبانى كه در آن بيشترين تشبيه حاوى بيشترين تنزيه است ، تجلّى كلّى در

--> ( 173 ) . به قول تلمسانى : فى المشاهد الجزويّة . ( 174 ) . مصائب ، ص 530 . ( 175 ) . تحقيق ، ص 119 .