پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

323

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

زندگى درونى خود تجربه مىكنند موقعيّتى آرمانى است كه نمىتوان آن را به عنوان كمال مطلوب به همهء جهانيان پيشنهاد كرد ، ولى اين موقعيت آرمانى نيز مانند هر موقعيّت آرمانى ديگر سرنوشت انسان را روشن مىكند [ يعنى نشان مىدهد كه مقصود غايى خدا از آفرينش انسان چيست ] . امتناع اسلام از قبول آن ، به عنوان بدعتى بيرون از ايمان ، به منزلهء قطع يكى از بهترين اعضاى پيكر خويش است . « 148 » اين « انسان براى خدا » يى كه از دگرديسى وقفه گذشته و به وراء سوائيّت يا غيريّت رسيده باشد چگونه انسانى است ؟ پاسخ به اين سؤال را خدا ، در سلسله « تعرّف » هايى ، به نفّرى مىدهد ، كه درآنها پيام خدا به نحو شگفت انگيزى نو است و به زبانى نزديك به زبان فلسفهء امروزى بيان شده است . و اين گواه بر اين معنى است كه لفّاظى بيمارى ذاتى زبان عربى نيست ، و آنجا كه تجربهء صادقانهء درونى در كار است ، اين زبان كاملا منطبق بر مقتضيات انديشهء واقع بينانه است . نكتهء اساسى در اين پيام را مىتوان چنين خلاصه كرد : انسانى كه به وراى سوائيّت جهان رفته باشد به همين سبب واسط ميان خدا و جهان مىشود . نفّرى ، هنگامى كه خدا خطاب به او اين سخن شگفت انگيز را مىگويد كه « انت معنى الكون كلّه » : تو معنى كلّ جهان هستيى ( ص 5 ) ! « تحقق » اين حقيقت را دريافت مىكند . آربرى كه در تفسير اين سخن اندكى متوحّش شده است مىگويد : « Th isisanexcessivel yambiguoussaying » : اين سخنى فوق‌العاده مبهم است ( ص 193 ) ، و براى تعديل آنچه او آن را « گستاخى سخن » ( ص 195 ) مىخواند ، پيشنهاد مىكند كه اين عبارت را چنين ترجمه كنيم : « Thou « isthemea ningofthewholeof phe nomenalexistence » : « تو » معنى كلّ جهان مخلوق ( كون ) است » . آربرى در توضيح اين ترجمه مىگويد كه « مراد نفّرى اين است كه « كون » ، در قياس با خدا ، دوّم شخص است ؛ به اين معنى كه مادام كه عارف خودرا سواى خدا تصوّر مىكند - يعنى مادام كه خدا را « تو » خطاب مىكند - مساوى با « كون » است » ( ص 195 ) . ولى آربرى مطمئن نيست كه تفسيرش درست باشد ، زيرا مىداند كه تفسير ديگرى نيز هست ، يعنى تفسيرى كه تلمسانى از اين متن به دست مىدهد . در حقيقت تلمسانى متن نفّرى را با توجّه به نظريّهء « انسان كامل » و روابط ميان عالم صغير

--> پانزدهم ، ص 58 تا 77 از كتاب او به نام Leperso nnalismemusulman ، كرده بوديم پاسخ گفته است . ( 148 ) . مثلا Lahbabi مىنويسد : « تصوّف كه منشئى غير اسلامى دارد روح اصلى اسلام را تغيير داده و همهء ساختارهاى آن را اشغال كرده است » ( Perso nnalismemusulman ، ص 94 ) . او با اين سخن مىخواهد بيماريهايى را كه سبب انحطاط اسلام شده است نشان دهد .