پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

297

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

فقدان مفهوم درستى از قياس ، كه در كلام اسلامى جايى ندارد ، صوفيان در قلمرو تفكّر انتزاعى درنيافته‌اند كه سخن گفتن از فعل خدا در دل مؤمن در عين حال سخن گفتن از خود خدا نيز هست ، زيرا خدا در اين فعل و با اين فعل است كه بر انسان ظاهر مىشود . اين درنيافتن ناشى از اين معنى بود كه براى آنها سخن گفتن از خدا « با امثال » به معنى نسبت دادن شباهتهايى به اوست ؛ به عبارت ديگر ، ناشى از اين معنى بود كه آنها هر نمادى را به استعاره تعبير مىكردند . و امّا نسبت دادن استعاره به خدا در حقيقت استقرار حكومت بتهاست . ولى حكيم ترمذى گفته بود كه نماد عبارت است از سخن‌گفتن از « غيب » بر حسب « شاهد » ، يعنى سخن گفتن از آنچه از دسترس حواس بيرون است با كلمات واقعيّات ظاهر ، و بنابراين نماد سخن گفتن از « باطن » به حسب « ظاهر » است . و امّا چيست كه « غيب » تر از خود خدا باشد ، خدايى كه قرآن او را الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ( حديد ، 3 ) مىخواند ؟ ازآنجا كه اين دو مقولهء « ظاهر » و « باطن » از اساسىترين مقولات تصوّف است ، متوجّه مىشويم كه صوفيان در چه نوع بيان نمادينى مىبايست وارد شوند . در حقيقت ، صوفيان از ورود انتزاعى در اين مقولات امتناع كرده‌اند ، ولى هنگامى كه بر آن شده‌اند كه ، نه از تصوّرى كه از خدا در ذهن خود ساخته‌اند ، بلكه از تجربه‌اى كه از او داشته‌اند سخن بگويند ، ناگزير به نحو انضمامى به آنها پرداخته‌اند . آنها ، با سخن گفتن نمادين از فعل خدا در دل خود ، از او « به صورت مثل » « 93 » سخن گفته‌اند . در اين نوع سخن گفتن است كه آنها چيزى بيشتر از آنچه در قرآن آمده است يا ، بجز از آنچه در قرآن آمده است ، گفته‌اند . بنابراين مىماند كه ما نشان دهيم كه صوفيان چگونه ، با درگذشتن از تفسير سادهء قرآن و شكستن حلقهء معضله‌اى كه انديشهء اسلامى خود را در آن محصور كرده بود ، در حيطهء تجربهء شخصى خود ، زبان جديدى ابداع كردند تا با آن از خدا سخن بگويند ، از خدايى كه متكلّمان همهء فرق به او حقّ ظهور در جاى ديگرى بجز در كتاب او نمىدادند ، ولى همچنان در دل سوخته از عشق « فقرا » سخن مىگويد . الف . عناصر زندگى شناختى و كتابشناختى موافق روشى كه در طىّ اين تحقيق به كار برده‌ايم ، دراينجا نيز مىكوشيم تا تحليلى از اثرى مشخّص به دست دهيم ، زيرا كاملا معتقديم كه بهترين شيوهء پىبردن به حقيقت يك حركت فكرى ، نه ورود در جريان غير شخصى ، بلكه استفهام از يكى از برجسته‌ترين نمايندگان آن است . راهنماى ما دراينجا نفّرى ، به قول شوشترى ، شاعر اندلسى و شاگرد ابن سبعين ، « محرم

--> ( 93 ) . ما دراينجا كلمهء « مثل » را به معنى قرآنى آن ، كه شامل نماد نيز مىشود ، مىگيريم .