پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

287

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

ميوه‌اش بهشت است و نعمات آن ؛ و آن شاخه كه به‌سوى مولى است نزديكى است و ديدار » « 64 » ( ص 141 ) . « 65 » نورى در برابر اين درخت معرفت كه جز در دل مؤمن نمىرويد استعارهء درخت ديگرى « 66 » مىآورد ، استعارهء هوى و هوس كه در دل هر آدميزادى مىرويد . اين درخت نيز هفت شاخه دارد كه دو شاخهء آخر آن ، نه به سوى آخرت و خدا ، بلكه به سوى دنيا و آخرت است . ميوه‌هايى كه اين درخت دارد البته ضدّ ميوه‌هاى درخت اوّل است . زيرا چشمان كافر جز آز و شهوت و زبانش جز فضول و غيبت ، دلش جز بغض و عداوت ، و نفسش جز حرام و شبهت ، و رابطه‌اش با ديگران جز مكر و خديعت ، و دنيايش جز زينت ( قصص ، 60 ) و ريا ، و آخرتش جز حسرت و ندامت ، چه چيزهايى تواند داشت . ( ص 142 ) ؟ ولى نورى در اينجا نيز از مثال قرآنى كه درخت ناپاك ( شجرة خبيثة ) را استعارهء سخن ناپاك ( كلمة خبيثة ، ابراهيم ، 26 ) مىسازد دور مىشود . براى قرآن « شجرة خبيثه » « ريشه در زمين ندارد و بر پا نتواند ماند » ، چيزى حقير و بىارزش است . نورى ، به عكس ، متوجّه جنبهء پويايى است كه قواى حياتى درخت از خود نشان مىدهد ، و بر رشته‌اى كه « فرع » را به « اصل » ( و شاخه‌ها را به ريشه ) مىپيوندد تكيه مىكند . از يك سو معرفت است و از سوى ديگر هوى و هوس ، اينها دو « اصل » ىاند كه آب از خير و شرّ مىگيرند ؛ تا هم رشد و هم انسجام به مجموع روابط ، اعمّ از خوب و بد ، بدهند كه در دل انسان ، مانند شاخه‌هايى كه درخت را به همهء نقاط مكان جهانى مىپيوندند ، بسط مىيابد . د . آب و آتش منشأ استعاره‌هايى را كه نورى در مورد آب و آتش به كار برده است ، همان گونه كه در استعاره‌هاى درخت و خانه ديديم ، بايد در قرآن جستجو كرد . ماسينيون قبلا متذكّر اين معنى شده بود ، چنان كه مىنويسد : « همچنين استعاره‌هاى ممتاز عرفان اسلامى نيز ريشه در قرآن دارد : « آتش » و « نور » خدا ( قصص ، 29 ؛ نور ، 35 ) ؛ حجابهاى نور و ظلمت كه بر دلها نهاده است ( فصّلت ، 5 ؛ زمر ، 8 ) . . . آب از آسمان ( ن ، 9 ) . » « 67 »

--> ( 64 ) . همان ، ص 113 - م . ( 65 ) . اين بخش از سخنان نورى در جنگ خطّى سليمانيّه 1028 ، برگ 246 الف ، بدون ذكر نام نويسنده نقل شده است . ( 66 ) . درست مانند قرآن كه شجرهء خبيثه را در برابر شجرهء طيّبه مىآورد . ( 67 ) . تحقيق ، ص 108 .